تقدس الکی!

مدت زیادی است که این سؤال ذهنم رو مشغول کرده که اعتقادات و تعلقات سیاسی یه نفر چه تأثیری می‌تونه در رابطه‌ش با من بگذاره!؟! آیا میشه یه رابطه رو به صرف این تمایز عقیده یا تفاوت جهت‌گیری سیاسی بر هم زد؟!؟! خیلی به این موضوع فکر کردم؛ تازگی به نتیجه‌ای رسیدم و اون اینه که این قضیه یه مسئله تشریعی نیست که بخوام براش قانون بگذارم که هر کی چنین بود یا چنان بود رو دیگه نمی‌بینم یا رابطه‌م رو باهاش محدود می‌کنم؛ این اتفاق خود به خود و در ناخودآگاه روابط تأثیر میگذاره؛ چه جوری میشه آدم کسی رو ببینه که معتقده کسانی که در این چند ماه کشته و زخمی شدند و یا در زندانها به‌شون تعرضی شده، تقصیر از خودشونه و نباید تو خیابون می‌اومدند و ... ؟ چه جوری می‌تونی با کسی ارتباط داشته باشی که در رفت و آمدهات با اون باید نوع پوششت رو تغییر بدی، خوراکت رو عوض کنی، دکوراسیون خونه و عکسهایی که به در و دیوار زدی برداری و هزار کاری که بهش اعتقاد نداری انجام بدی، تا طرف بهش بر نخوره؟! چه جوری می‌تونی بپذیری یک نفر از تقدس آسمانی برخورداره و تو برای دیدن و نشست و برخاست با اون باید روی همه چیزهایی که باور داری، دوست داری و انجام میدی پا بگذاری و اون همون جوری باشه که هست؟!؟! متأسفانه تو فرهنگ ما جا افتاده که یه چیزهایی مقدسه؛ نمی‌تونم بپذیرم که من باید به باورهای عده‌ای که به نظر من خیلی جنبه‌هاش سر تا پا غلطه، احترام بگذارم؛ اما اونها بی‌پروا و با آرامش به تمام رفتار و سکنات من با تمسخر نگاه کنند؟! از هر دو جنبه اعتقادات و باورهای قلبی و مسائل سیاسی که به قضیه نگاه می‌کنم، می‌بینم تاریخ مصرف صبرم تموم شده و نمی‌تونم دیگه تحمل کنم. البته لازمه تأکید کنم که اعتقادات هر کسی محترمه، تا زمانی که به اعتقادات من هم همون احترام گذاشته بشه؛ نمیشه اعتقادات آدمها رو رتبه‌بندی کرد و به اون رتبه‌های بالا فقط احترام گذاشت؛ هیچ کسی نیست که بتونی نزدیکی ما با خدا رو اندازه‌گیری کنه و در این مورد قضاوتی بکنه. 

پی‌نوشت: بعضی محدودیت‌ها نگذاشت که حرف دلم رو کامل بزنم ... ولی خوب، یه کم سبک شدم.

/ 8 نظر / 6 بازدید
حمیدم

سلام این سخن حرف دل بسیاری از ما هست که این روزهای سخت رو می گذرونیم حتی اگر نخواهی خیلی چیزا رو هم عوض کنی باز سخته که بپذیری کسی که پا از اعتقاد به معتقدات گذشته و خود و گروهش را مالک و مسلط بر همه چیز حتی لحظه های مردم بداند خیلی سخته بپذیری کسی که می خوای نفسی را با او بگذرانی حقوق پامال شده هموطنانم را نه تنها به هیچ انگارد بلکه لازم می داند اینگونه خون مردم به زمین ریخته شود اینگونه حرمکت ها حفظ نشود و...

نازی

خب ببین این مساله وقتی بغرنج میشه که این افراد فامیل و آشناهای نزدیکت باشن مثل شرایط من.بهترین کار اینه که در مورداین مسایل بحثی پیش نیاد.وگرنه خیلی چیزا از بین میره.1 چیزهایی برای 1 عده مقدسه وبرای این تقدسات ار چیرهایی که برای ما مقدسه مایه میذارن.بهترین راه اینه که هر کی راه خوشو بره

...

من خوندم ولی زیر دکترا حرف بزنید می تونم کامنت بذارم![نگران]

هِرا

سلام دوست قديمي. خوبي؟ خوشي؟ وبلاگت رو مي خونم ها... اگه نمي نويسم از تنبلي نيست از بي وقتي و بي خوابي و بي ... خلاصه سلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![نیشخند]

شکلات تلخ

[سلام. باید قدرت انتقاد پذیری رو به همه آموزش داد. فرقی نمی کنه من - تو یا هرکس دیگری. اونوقت میشه عقاید هم رو بشنویم راجع بهش گفتگو کنیم اما از هم متنفر نشیم. [چشمک]

یاسمن

جانا سخن از دل ما می گویی ... کاملاَ باهاتون موافقم ... اولاَ که نمی شه به این مسئله بی تفاوت بود و ناخودآگاه تاثیر خودش رو می گذاره ... من این رو به خوبی حس کردم . و خودم تجربه ش کردم تازگیها اصلاَ نمی تونم این آدما رو تحمل کنم ... ضمناَ ما آدمها در مقام قضاوت نیستیم چه بسا انسانهایی که از دید این افراد مرتد هستند جایگاهشون در نزد خداوند بالاترین باشه ... خیلی دوست دارم راجع به این موضوع حرف بزنم ... منم اینروزها یکی از درگیریهای ذهنیم این موضوعه ...

رویا

دقیقا دست رو مشکلی گذاشتی که من همیشه داشتم! مامان من آدمیه که خیلی ادعای مذهب داره. خیلییییییییییییی. با کسی که غیر مذهبی باشه رفت و آمد نمیکنه. دائم میگه خوش به حال دوستای من که دختراشون مثل خودشون هستن نه مثل من درخت بی بار! نه به آزادی اعتقاد داره و نه به احترام به سلایق. شوهر من که طرفدار موسوی هست. یه بار که حرف پیش اومد گفت من شانس نداشتم اگه میدونستم این جوریه نمیذاشتم تو باهاش ازدواج کنی!!! حالا اگه این آدم اعتقاداتش با عملش یکی بود شاید من هم جذب میشدم ولی وقتی اعمالش با حرفاش تا این حد فرق داره آدم از هر چی مذهب و دین زده میشه. سفر هم خوشحالم که خوش گذشته اما سربازی! الان؟ چرا اینقدر دیر؟ بیچاره خانمت[ناراحت]