در تلاش معاش

این روزها مشغول مطالعه کتاب "در تلاش معاش" به قلم مرحوم محمد مسعود هستم؛ این کتاب را از نمایشگاه‌های کتاب 2 یا 3 سال پیش خریدم و متأسفانه در این مدت در کنج کتابخانه مانده بود. کتاب در سال 1312 نوشته شده و شرح حال چند جوان فقیر و بی‌خانمان است که به سختی و مشقت زندگی می‌گذرانند و نویسنده به زیبایی زندگی و افکار آنها را به نثر شیوا و دوست‌داشتنی دهه‌های 10-20 شمسی (مشابه آنچه در درس"کتاب غاز" کتاب ادبیات دوره دبیرستان خوانده بودیم.) تصویر نموده است. جای تعجب آن است که نسخه حاضر برای بار نخست در بهار سال 1385 توسط نشر تلاونگ انتشار یافته است.

مرحوم محمد مسعود پس از سال 1320 و گسترش نسبی آزادی‌های سیاسی با چاپ روزنامه "مرد امروز" نقش مؤثری در رسوایی سیاست‌های دولت‌های لندن و مسکو در ایران داشت و با نوشتن مقالات تند و آتشین به مخالفت با این سیاست‌ها پرداخت. پس از حملات قلمی او به قوام‌السلطنه برای قتل او جایزه یک میلیون ریالی تعیین شد و برای مدت سه ماه متواری بود؛ تا اینکه در نیمه شب 22 بهمن ماه سال 1326 با شلیک گلوله‌ای در مغزش او را به قتل رساندند. در مقدمه کتاب که به قلم دخترش، ژینت مسعود می‌باشد، مرحوم مسعود چنین توصیف شده است: "مردی کوچک با قلبی بزرگ مملو از انسانیت و عشق و صداقت بود." که این انسانیت و عشق را می‌توان در بین سطور کتابش نیز یافت. راز قتل او تا مدت‌ها سر به مهر باقی ماند و حزب توده و دربار، متهمان اصلی این ترور، انگشت اتهام را به سوی دیگری نشانه می‌رفتند. بالاخره بعد از گذشت سالیان دراز راز این قتل پس از انقلاب و بر ملا شدن جنایات گذشته از پرده ابهام درآمد و در سال 1363 سران حزب توده ایران با سرشکستگی به آن اعتراف نمودند.

خواندن قسمت‌هایی از کتابش خالی از لطف نخواهد بود؛ بالاخص اینکه می‌توان دید که برخی از عادات اجتماعی غلط کنونی در حدود 70 سال پیش نیز رایج بوده‌اند و مورد انتقاد طیف روشنفکر جامعه قرار داشته‌اند.

  • در تئاتر تجدد فعلی بازی کردن دو رل به عهده ما جوانها است: مقلِّد و مقلَد. اگر پیشوا و سرمشق شویم، فساد و حماقت رایج می‌شود؛ اگر پیرو و مقلد باشیم، افتضاح و مسخره به وجود می‌آید. اینها برای چیست؟ مگر جوان‌های هر عصر نقطه اتکا و کانون نیروی زمان خود نیستند؟! مگر برای استقرار عصر جدید و مشی در جاده ترقی و تکامل قوه جوانی بشر به کار نمی‌رود؟!
  • در قاموس لغات ما جوان‌ها دو جمله برجسته همیشه تکرار می‌شود: کجا کراوات بخریم؟ کجا شام بخوریم؟ اولی موقع خوشی؛ دومی زمان بدبختی اظهار می‌شود!
  • فقر و بدبختی و بیچارگی در ضمن تمام عیوبی که دارد خالی از یک حسن نیست و آن حس همدردی و رفاقتی است که اکثراً بین طبقات بینوا ایجاد می‌شود.

 

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

ممنون.حتی اسم نویسنده رو هم نشنیده بودم با عرض خجالت.بهانه شد برای اینکه دنبالش بگردم.

سارا

سلام ممنون عادل جان, گاه اوقات سکوت ما باعث گستاخ شدن اطرافیامون می شه. منم یه زمانی دیونه کتاب خوندن بودم اما مدتهاست که مثل قبل فرصت نمی کنم اما با همه این اوصاف سعی می کنم شبی چند صفحه ای رو بخونم.

باران

همیشه تاریخ حقیقت های تلخی رو آشکار می کنه و همیشه تاریخ تکرار میشه ... ولی کسی نیست که عبرت بگیره

بارانی

سلام عادل عزيز [گل] روز زيباتون بخير و شادي [لبخند][گل] متاسفانه من زياد کتاب‌هاي سياسي مطالعه نکردم... از خوندن مطلبتون لذت بردم... اميدوارم مجالي باشه [گل][گل][گل]

هِرا

پيشنهاد ميكني بخونمش؟؟ خوبه ؟

ارام

با خوندن کتاب موافقم خیلی اینم باید برم دنبالش البته اگر پیشنهاد میکنین جون من اغلب کتبامو با اپیشنهاد دوستان تهیه میکنم و میخونم

ارام

اگر شما پیشنهاد میکنی حتما خوبه دیگه میخونمش اگر شد

یاسمن

سلام عادل عزیز صبح شما هم بخیر و نیکی .... امیدوارم روزهای در پیش رو , روزهایی خوب و پر از موفقیت باشه براتون [لبخند]

لیلا

سلام من به سفارش یه دوست خیلی دنبال کتاب در تلاش معاش گشتم و تهران رو زیر و رو کردم ولی نتونستم پیداش کنم. اگه کمکم کنی ممنون میشم.