پراکنده‌گویی‌های یه ذهن شلوغ

هر چه بیشتر تو جامعه می‌گردم، آدمهای متفاوت‌تر و عجیب و غریب‌تر می‌بینم؛ کسانی که اصلاً در مختصات ذهن و فکر و منطق من جایی ندارند؛ بالاخص شروع شدن ماه رمضان، باعث شد بیشتر بفهمم که در چه جامعه متکثری زندگی می‌کنیم،چه طیف گسترده‌ای از اعتقادات، عادت‌ها و برخوردها ...

پسر 28 ساله‌ای که تا چند ماه دیگه ازدواج می‌کنه و روزه نمی‌گیره، مجبوره که روزه نگرفتنش رو از خانواده پنهان کنه، و گرنه ...! سحرها یکی در میون پا میشه و روزهایی هم که بیدار نمیشه، به پدرش میگه سیرم و فقط آب می‌خورم و ... ! اصلاً باورم نمی‌شد که تو این سن و سال هم هستند کسانی که تحت سلطه فکری و اعتقادی خانواده باشند و حساب ببرند! یا اینکه دوست دیگه‌ای که یواشکی روزه می‌گیره تا خانواده نفهمند! خانواده‌ش معتقدند روزه به سلامت بدن آسیب می‌رسونه و اگه بفهمند روزه است حسابی باهاش دعوا می‌کنند ... هر روز غذا میآره شرکت و میده روزه‌خواران بخورند! همکاری داریم 35 ساله که اون هم روزه نمی‌گیره؛ ولی همه‌ش غر می‌زنه که روزه‌دارها خیلی آدمهای خوبی‌اند و ماهایی که روزه نمی‌گیریم اعتقادات شلی داریم و ... ! در جواب اینکه خوب روزه بگیر هم خنده تحویلمون میده! برای من عجیبه که آدمهایی هستند که یه شیوه فکری و رفتاری رو تأیید می‌کنند، ولی خودشون به اون روش عمل نمی‌کنند! اگه درسته خوب انجام بده؛ اگه هم درست نیست چرا اینقدر غر می‌زنی! خیلی جامعه عجیب و غریبی داریم ... هنوز هم نتونستیم بفهمیم که چه طیف پیوسته‌ای از مردم هستند ... تازه جامعه آماری اطراف من هم محدودند؛ و گرنه تو هر شهری، با هر سطح تحصیلاتی، با هر دینی، با هر خانواده‌ای آدمها تفاوت‌های خیلی خیلی اساسی با هم پیدا می‌کنند.

فقط یه نکته برای من عجیبه که دور و بر من آدمهای دگراندیش و نواندیش کمند! البته شاید تو جامعه کمتر از این هم باشند! ولی خیلی‌ها رو می‌بینم که سالیان سال یه جور فکر می‌کنند و یه شیوه به زندگی نگاه می‌کنند و با مهر و موم کردن صندوقچه اعتقاداتشون، نگاهشون به زندگی و شیوه تفکرشون رو دست نزده نگه داشتند، سؤال نمی‌پرسند، فکر نمی‌کنند و از بحث فراری‌اند! به شخصه آدمهای تابوشکن رو دوست دارم؛ کسانی که هزینه‌ها متفاوت بودن رو میدن، ولی پای اون چیزی که فکر می‌کنند درسته می‌ایستند ... آدمهایی که دنباله‌رو سنت و عرف و طرز تفکر پدران و مادرانشون نرفتند ...!

پی‌نوشت: خیلی پراکنده نوشتم ... چون ذهنم خیلی شلوغه!

/ 6 نظر / 21 بازدید
امیررضا تجویدی

سلام عادل خان خیلی جالب بود.منم دور و برم هزار نفر تو این مایه ها داریم!گل گفتی استاد!

الهه

فکر کنم همکار 35 ساله تان جز همان دسته آدم هایی است که روی اعتقاداتشان مانده اند.دست نخورده و گرد گرفته! شاید هم... گاهی داریم لجبازی می کنیم!!با خدا!!!خودمان؟؟؟!!! عوض نمی شویم چون نمی خواهیم عوض شویم.فکر نمی کنیم چون می ترسیم عوض شویم!

نیما

پراکنده بود ولی خب به مسائل درست اشاره کردی همینطوره که میگی

mouse

برای همین جور چیزاست که وارد دنیا ی مجازی میشیم دیگه

راهبه

سلام خب تو جامعه ما باور کنید بعضی ها تا 50 یا 60 سالگی هم زیر نظر خانواده هستند....یک جور جامعه دخالت گر....ولی خب به حرف هایی هم که اطرافیان میزنند خیلی استناد نکنید این اختلاف بین گفتار و رفتار ما ایرانی ها بیداد می کند!!! ............. نماز وروزه هایتان قبول و مارو هم به یاد آورید بر سر سفره افطار..به مریم بانو هم سلام برسانید!!!

فرناز

سلام... دیگر به این آدم ها و این جور عقاید و این تناقض باید عادت کرد...