انزجار

خواندناین نوشته خانم ترانه علیدوستی و همچنین خواندن نامه آقای کروبی به آقای هاشمی رفسنجانی حس مشترکی در من ایجاد کرد؛ انزجار. کتمان نمی‌کنم که موارد ذکر شده در نامه آقای کروبی شنیده‌های تأیید نشده (و البته تا حدود زیادی قابل باور) و اعترافات خانم علیدوستی هم قابل پیش‌بینی بودند؛ حتی در یک مورد به خاطر دارم که در پی سهل‌انگاری و عدم دقت ایشان در بخش نظرات، نظری را تأیید کرده بودند که نویسندۀ وبلاگی، دیگران را به خواندن مطلب جدیدش دعوت نموده و در نوشته‌اش در مورد خانم علیدوستی مسائل سخیف و مشمئزکننده‌ای مطرح شده بود. چه می‌توان گفت؟ چه کار می‌شود کرد؟ حقیقت امر، زمانی که اعترافات ترانه را خواندم تصمیم گرفتم که مطلبی در ببیماری روانی-جنسی طیف گسترده‌ای از مردم بنویسم؛ اما شکواییه آقای کروبی من را آچمز کرد. اگر نشانه‌های این بیماری در بین زندانبانان دیده می‌شود و در زندانیان بازتولید می‌گردد، دیگر نمی‌توان امید داشت که در بخش نظرات وبلاگ به شکل مکرری بروز نکند. در یکی از نوشته‌های گذشته، برای جماعتی که به دنبال گشایش عقده‌های روانی خود در در و دیوار سرویس‌های بهداشتی مدارس تا در و دیوار خانه‌های مجازی دیگران، هستند ابراز تأسف داشتم. اما هم‌اکنون اعتقاد دارم که این ناهنجاری بسیار عظیم‌تر و ناگوارتر از تأسف خوردن است. در جامعه‌ای بیمار زندگی می‌کنیم و کسی به فکر درمان نیست. البته بر خود لازم می‌دانم که بر این نکته تأکید کنم که به هیچ وجه قصد ندارم تبعات مزاحمت وبلاگی برای خانم علیدوستی را با اثرات فاجعه‌بار تجاوز زندانبانان به زندانیان مقایسه کنم. اما به نظر من ریشه هر دو پدیده در بیماری روانی-جنسی و عقده‌های عدیده موجود در جامعه ایران است.

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میم

دوست عزیز موضوع جدیدی نیست،همینطور مشکل جدیدی هم. اما از نظر خیلی ها قابل توجه نیست..

نیما دهقانی

دیر خوندم کامنت بعدیتو....من اونجا بودم 4-6 ..اجرا داشتیم..اگه زودتر می گفتی..می فتم بیاین ببینین...حیف!

mouse

کجاشو دیدی برادر؟ تازه اول راهیم. برای مثال عرض کنم که همیشه نرخ خودکشی توی فصل های گرم سال ( تو همه کشورها) بیشتر از بقیه وقتاست و هیچ می دونی این نرخ توی تابستون امسال به بالاترین تو امارهای چندساله ایران رسیده. هنوز کلی جرم و جنایت و انحراف کشف شده و کشف نشده و آمارگیری شده و نشده داریم

باران

[گل][گل] خوشحالم یک دوست وبلاگ نویس جوان دیگر پیدا کردم باقی و برقرار در پناه حق[گل][گل][خداحافظ]

نوستالوژی

به خانومتون بیزحمت : خیلی مرسی که قدم رنجه فرمودین![گل]

نوستالوژی

سام رفتین پارک قیطریه خوش گذشت؟حیف من سفر بودم ...حالا تو عکسی که با آنی گرفتین،کدوم مریمه؟اون شال سفیده که مانتو مشکی پوشیده؟

نوشی

نامه ي ترانه رو نخووندم وتقريبا چندروزيه كاملا ازهمه چي بيخبرم . اما بهرحال سلام واميدوارم خسته نباشي .[گل]

مسعود

خیلی به نکته جالبی اشاره کردی و ارتباط ظریفشون رو گرفتی. متاسفانه توی مملکت ما خیلی چیزها رو بدلیل این که گمان میره ممکنه باعث انحراف بشه آموزش نمیدن و یا راجع بهش هیچ حرفی نمی زنن و بعد مثل یه دمل چرکی بوجود میاد و روز به روز بزگتر میشه و بالاخره یه روزی گندش درمیاد. و همه ی مشکل بر میگرده به این که ما هنوز یه سری چیزها رو می خوایم داشته باشیم در شرایطی که نمی دونیم این ها مانع پیشرفت و باعث بدبختین! و یه بار دیگه بگم احسنت که خیلی خوب این دو قضیه رو به هم ربط دادی... و البته بگم که احتمالن 90 دوباره با عادل درمیاد.