شک و ترس

بعضی وقتها هست که آدم دچار تناقض میشه؛ تو خودش ... من هم به این نقطه رسیدم؛ ... مدتهاست باور کردم برای اینکه یه چیزی رو باور داشته باشم و به اون ایمان بیارم، بهتره بهش شک کنم؛ نقضش کنم و بعد دوباره بسازمش. یه عبارت دینی هم هست که میگه راه ایمان از شک میگذره. حالا تو همین راستا، به خود این جمله شک کردم که من رو ریخته به هم! آیا میشه به همه چیز شک کرد؟!؟! مرزش کجاست؟! آیا این درسته که هر کی یه گنجینه صلب اعتقادی در درونش باید داشته باشه و بهش کاری نداشته باشه!!؟! مگه میشه؟!؟! مگه میشه همینجوری دل داد، حتی اگه منطق قضیه شما رو قانع نکرده!؟ راستش اصلاً بلد نیستم متعصب باشم؛ در صورتیکه دور و برم پر از آدم متعصبه! آدمهایی که به همه اعتقاداتشون و حتی مایملکشون تعصب دارند؛ به دینشون، به خداشون، به فرزندشون، به بستگانشون، حتی به خونه و ماشین و مغازه‌ای که ازش لباس میخرند! ولی من این کاره نیستم! من نمی‌تونم شک نکنم؛ نمی‌تونم بی‌دلیل بپذیرم ... نمی‌تونم به دیگران اعتماد کنم و دل بدم و راه رفته اونها رو که اصلاً با عقل و منطق سازگار نیست رو برم! ولی یه کم ترس منو گرفته؛ ترس معلق موندن، ترس از اینکه اگه تو تردیدم پیش برم، شاید از همین اعتقاداتم هم چیزی نمونه!شاید آویزون بمونم مثل حمید هامون! که دیگه هیچی از خود من باقی نمونه!... شاید ... فعلاً که جنگ ترس و شک برپاست! باید ببینیم کدومشون میدون رو زودتر واگذار می‌کنند ...

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیوا

من خوب متوجه نشدم! به نظرت آدم چطوری می تونه تغییر جنس بده؟! یعنی یه جای کار غلطه؟! من آخه متوجه نمی شم کجاش غلطه!![ناراحت]

سپیده

لینک وبلاگتو از روی کامنتت تو وبلاگ حوا12 پیدا کردم. از اینکه کامنتت متفاوت از کامنتای اکثر پسرا بود خوشم اومد. فکر نمی کردم پسری پیدا بشه که در گیر و دار لذت خواهی کمی به آرامش، کمی به فلسفه وجودی ارتباط زن و مرد فکر کنه. امیدوارم موفق باشی [لبخند]

حسن

می شود آدم به خیلی چیزها شک بکند. سوال هایی برایش پیش بیاید و هیچوقت هم به جواب راضی کننده ای نرسد. می تواند هیچوقت درباره اش با اطمینان صحبت نکند و ازش بگذرد. حالا اگر یک سوال خیلی مهم بود و به جواب نرسیدنش زندگی آدم را مختل کرد، احتمالا آدم می تواند خودش را بیچاره کند و به در و دیوار بکوبد تا به جوابی برسد و اگر نرسید احتمالا باید دیوانه شود و سر به صحرا بگذارد. یعنی آخرش یا سوال مهم است یا نیست. اگر مهم است خب آدم می رود دنبالش و نهایتش این است که سر به صحرا می گذارد. یعنی اگر مهم است که دیگر نمی شود بدون اینکه به جواب راضی کننده ای برسیم، به زندگی عادیمان ادامه بدهیم.

حسن

اگر هم نیست، خب نیست دیگر. مثل هزار سوال بی پاسخ دیگر یک جایی در ذهن می ماند تا بعد... چه کاریه که حتما ولو با شک یه جوابی بهش بدیم؟! اصلا این مقوله را نمی فهمم چطور می شود یک چیزی به غیر از یقین بتواند بر شک غلبه کند؟ مگر می شود با ترس بر شک پیروز شد؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ خوب است "کویریات" بیاید و بگوید چطور توانسته چنین کار عجیب و غریبی را انجام بدهد؟!!! اصلا آقا یا خانم کویریات! می شود با توجه به این جمله تان: "بودنشون لطمه ای به زندگی ام نمی زنه و نبودنشون ممکنه بعداَ‌ها واسم گرون تموم بشه" توضیح بدهید این چه جور ترسی است که می تواند بر شک آدم غلبه کند؟ یا چه جور شکی است که با این محاسبات برطرف می شود؟!

حسن

راستی نظر راهبه را هم قبول ندارم. دلیلم این است: همین نتیجه گیری شما خودش عقلانی و استدلالی نیست. چه برسد به سخت گیرانه. این درحالی است که انسانی ها درسی خوانده اند به نام منطق که در آن به این شیوه شما می گویند: استقرای ناقص؛ رسیدن از معلول به علت. اینکه اکثر انسانی ها اینطوراند و اکثر ریاضی ها آنطور ( بر فرض که آمار بگیریم و این تایید بشود)، نمی تواند مشخص کند علت چیست.

حسن

می تواند علت این باشد که در جامعه ما به هر دلیل اینطور مرسوم شده و جا افتاده که آدمهای خنگ و خول یا آدمهای عاشق(!) می روند انسانی و بیشتر آدمهایی که هوش بالاتری دارند و... به سمت ریاضی سوق داده می شوند. لزوما علت، تاثیر رشته بر آدمها نیست؛ می تواند تاثیر آدمها بر رشته باشد. اما نظر من در این باره: انسانی ها گر چه خنگ و خول اند و عاشق اند و گر چه بسیار بسیار متفاوت اند، اما موضوع علم شان "انسان" بوده است. انسانی که یک بعدش عقل است و بعد دیگرش احساس. همه آدمها ( حتی ریاضی چی ها) آدم اند. بعضی ها ممکن است بعد احساس درشان غلبه داشته باشد، بعضی ها بعد عقل.

حسن

و انسانی ها چون موضوع مورد بررسی شان انسان بوده، از آن جهت که انسانی خوانده اند( نه از آن جهت که خنگ و خول و...اند)، شایسته ترند که درباره موضوعات مربوط به انسان؛ چه بعد عقلانی اش و چه بعد احساسی اش حرف بزنند. اما بقیه وقتی می خواهند راجع به این مسائل فکر کنند و حرف بزنند، باید بدانند که احتمالا بواسطه ی علم غیر انسانی(!) شان در اینجا با مشکلاتی مواجه خواهند بود. به نظر من آنها هم باید با علوم انسانی آشنایی پیدا کنند و بعد دراین باره حرف بزنند. اینطوری شاید بیشتر بشود انتظار یک زبان مفاهمه بین آدمها را داشت. و شاید ( و فقط شاید) کمی از این تفاوتهای دیوانه کننده کاسته شود.

شقایق

به نظر من خیلی بزرگش نکنی برای خودت هرچیزی رو نه یه روز خیلی عاشقش می شی نه ممکنه بی خیالش بشی. حالا چه تو دین چه خانواده هرچیزی. این سوال ناشی از اینه که احتمالا یه روز واسه خودت بزرگش کردی. take it easy

نیما

ممنون که به یادت مونده بود راستش از اینهمه توجه متعجب شدم ممنون [لبخند]

امید

سلام آقا عادل همه آدما شک میکنن من میخوام بدونم که این شکها و شکهای شما کی تموم میشه؟ امکان داره این شکها تا اخر عمر باشه؟ضرر نمکنیم اینکه همش تو شک بودیم؟چطوری یقین پیدا کنیم؟ ممنون از اینکه جواب میدید