برادر خسته نباشید!

هر چه فاصله بین نوشته‌هایت بیشتر شود، نوشتن سخت‌تر می‌شود؛ نمی‌دانم از کجا بنویسم؛ چندین اتفاق جالب و عجیب در این یک هفته فکرم را مشغول کرده‌اند که در مورد هر کدام می‌توان سطرها و کلمات بسیاری نوشت؛ مهمترین آنها سیزده آبان و خشونت‌های اعمال شده در این روز بود. بر خلاف بسیاری از دوستان که به تحلیل آمران و فرماندهان این سرکوب‌ها می‌پردازند، برای من حالات روحی و فکری کسانی قابل بررسی است که باتوم به دست می‌گیرند و برایشان زن و مرد، پیر و جوان، عابر و معترض (یا به قول برخی اغتشاشگر) تفاوتی نمی‌کند؛ فقط می‌زنند. از نظر شخص من که تجربه هیچ گونه دعوا و برخورد فیزیکی را در زندگی شخصی‌ام ندارم، این برادران دارای روحیه بسیار خاصی هستند که می‌توانند ساعتها و روزها و ماه‌ها به این روند ادامه دهند و منقلب نشوند. سرها و صورت‌ها را خونین و مالین کنند، دست و پاها را کبود و شکسته نمایند، به تعقیب و گریز بپردازند، و ... . به شخصه از دیدن فیلمها و تصاویر اتفاقات چهارشنبه گذشته، تا مدتها زانوانم می‌لرزیدند و حال روحی مناسبی نداشتم؛ آیا این برادران هم این فیلمها را می‌بینند؟ آیا وقتی در کنار فرزند و همسر و خانواده خود نشسته‌اند، می‌توانند سر خود را بالا بگیرند و از آنچه در طول روز بر آنها گذشته با افتخار! صحبت کنند؟ آیا از شنیدن "خسته نباشید" از خانواده خود در پایان یک روز کاری، شرمنده نمی‌شوند؟ شاید روزی فرصتی دست داد و همنشینی با یکی از این دوستان کمک کرد تا برای این سؤالات، پاسخی به دست بیاورم.

پی‌نوشت: در تلاش معاش را به پایان رساندم؛ کتاب خوب و کوتاهی است و خواندنش را به شما توصیه می‌کنم. (در پست‌های بعدی باز هم قسمت‌های کوتاهی از کتاب را خواهم نوشت؛ امیدوارم برای شما هم خواندنی باشد.) در این هفته 4 یا 5 فیلم هم دیدم که بهترین آنها Match Point بود؛ فیلم بسیار جذابی است و پیشنهاد می‌کنم که حتماً آن را ببینید.

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا(مردی از مترو)

سلام عادل جانم این پرهام ما سنش یه کم کمتر از منه ولی حرفاش پختگی لازم رو داره منم همونی که پرهام جان گفته[چشمک][گل]

بارانی

سلام عادل عزيز [گل] فکر نکنم اصلا براشون مهم باشه... [قهر]

نوشی

قطعا هرکس برای هرکاری که میکنه انگیزه ی قوی داره چه انسانی چه غیرانسانی و تازه وقتی بحث مسائل غیرانسانی باشه که اصلا فکرجایگاهی نداره ...[گل]

شکلات تلخ

سلام. خوبی؟؟ حتما قسمت هایی از کتاب رو بنویسم تا بعد از خوندن برای خرید تصمیم بگیرم. [چشمک]

مانا

احساس می کنم که بعضی هاشون واقعا به کاری که می کنند ایمان دارن یعنی فکر می کنند که طرف حق اند . فقط یه اعتقاد محکم و یه ایمان قلبی می تونه ادم رو وادار به همچین کار های وحشتناکی بکنه . یه جورایی مثل هیتلر . منم " امتیاز نهایی " رو دیدم ، اون جمله اول فیلم خیلی باحال بود .

یاسمن

مغزهای این افراد رو شستشو دادن و یه مشت اراجیف به خوردشون دادن ... چطور ممکنه از دیدن زخمی شدن یک انسان متاثر نشد و کتک زدن یه مشت انسان بی گناه مایه ی افتخار و مباهات باشه .[متفکر][قهر]

راهبه

میدان ولیعصر....جلوی پاساژ اهدا....کیفهایی که به زور از دوشمان کشیدند و وسایلی که بر زمین پخش شد....ما در آزادترین کشور دنیا زندگی می کنیم....برای همین به دنبال اهلیت گشتم....

نرگس

من هم خیلی با خودم فکر می کنم که اینها چه فکر می کنند و اصلا انسان هستد؟!