تولد یک آدم مجازی در یک فضای حقیقی

احتمالاً برخی از دوستانی که این نوشته را می‌خوانند، با آنی دالتون نویسنده وبلاگ یادداشت‌های یک دختر ترشیده آشنا هستند. اما اگر او و وبلاگش را نمی‌شناسید، توصیه می‌کنم حتماً چند نوشته او را بخوانید و به توضیحات حاشیه‌ آن نیز توجه کنید. من نیز به همین اندازه او را می‌شناختم؛ 7 یا 8 ماه خواندن نوشته‌هایش که از قضا همزمانی با روزهای انتخابات ریاست جمهوری آن را مهیج‌تر و خواندنی‌تر کرده بود. اما روز پنجشنبه با شخصیت حقیقی آنی آشنا شدم. به مناسبت روز تولدش در مقابل فرهنگسرای ملل در پارک قیطریه قراری عمومی از سوی آنی تعیین شد و حدود 30 نفر از خواندگان پر و پا قرص یادداشت‌هایش گرد هم آمدند؛ با هم آشنا شدند، گفتند، خندیدند، پذیرایی شدند و خاطره ساختند. خیلی از دوستان حاضر در مراسم، شرح ماوقع را داده‌اند؛ اما این تولد برای من جنبه‌های دیگری داشت.

به مدد اینترنت و وبلاگستان، بسیاری از ما در کنار زندگی کاری و اجتماعی روزمره (و حقیقی) خود، دارای یک شخصیت مجازی، دوستان مجازی، خانه‌های مجازی و ... هستیم و بسیاری از این اجزاء دارای یک پشتوانه انسانی می‌باشند. وبلاگ آنی هم خانه‌ای است برای طیف گسترده‌ای از اهالی این دنیای زیبا و عجیب، که مصرانه پیگیر نوشته‌ها و حتی بخش نظرات آن هستند و با اسامی مستعار و حقیقی خود با هم تبادل نظر و گاهی مجادله لفظی می‌کنند. پنجشنبه جلوه‌ای کوچک و صمیمی از این خانه مجازی ساعاتی را کنار هم گذراندند و برای همدیگر از یک اسم، به یک اسم و تصویر حقیقی تبدیل شدند. برای من آنی دالتون شخصیت ارزشمندی است، چون توانسته است طیف مختلفی از سلیقه‌ها و نظرات در کنار هم گرد آورد و کمک کند تا از هم بیشتر یاد بگیریم و خاطره‌های قشنگ بسازیم. برای من هم  مقداد و حافظ و امیدانه و سعیدهای بسیاری آشنا شدند و دیگر یک اسم نیستند ...

پی‌نوشت1: با اینکه آنی در دانشگاه فیزیک خوانده است، اما ریاضیات بسیار ضعیفی دارد. به عکس‌ها کمی دقت کنید.

پی‌نوشت2: تا قبل از این تصورم از یک دختر ترشیده، دختری با بک خال بزرگ و گوشتی بر روی بینی بود!!!

پی‌نوشت3: این روزها به این با هم بودن‌ها خیلی نیاز داریم. خیلی خیلی ...

/ 34 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید یگانه

سلام عادل جان[گل] تولد آنی دالتون مبارک...[هورا][گل] خوشحالم که جمع خوبی داشتین و بهتون خوش گذشته...[لبخند][گل]

امیر ارام

با سالم به عادل عزیز نظرت راجب به پیشنهاد بی شرمانهمن چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟

شیما

سلام.مرسی پیش ما اومدید ممنون.تولدشون مبارک.[گل]امیدوارم بازهم به ما افتخار بدین[لبخند]

تخته خاکستری

خب این خوب است که شما شور دیدار و قرار دارید و به شکل خال ترشیدگی هم فکر می‌کنید... گیرم که می شد ابتکار بهتری به جای کیک یزدی به خرج داد. نوشته های این خانم جز’ معدود طنزهای خواندنی و انرژیک هستند و در دو حوزه‌ی طنز کلامی و طنز موقعیت توانمندند. البته بیش تر آن‌هایی که من خوانده‌ام.

روزبه

سلام عادل عزیز براستی که این روزها دلتنگ با هم بودنیم به امید اینکه: روزی ما دوباره کبوترانمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است. روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است

مرجان

وبلاگ جالب بود منم با پی نوشت 3 موافقم ولی در عین اینکه دوست دارم تو جمع باشم ولی حسش رو ندارم دچار یه تضاد شدم دارم قاطی می کنم یواش یواش[نگران]

فری پر طلا

حرکت معرکه ای بود. جای ما خالی. خیلی خوشم آمد. این گونه برنامه ها رو زیاد کنیم تا مزه زندگی بیاد تو دهانمون! عادل یه دونس! نگاه سالم و سازنده ای داری. زندگیتم پوچ نیست ، دوس دارم!

فری پر طلا

راستی اون روسری سفیده مریم ه! وا یییییییییی! چه قده شبیه خانم های مدیره شده! نکنه میره سر کار؟؟؟؟؟

بیتا مامان کیان و کیارش

مبارک باشه تولد آنی دالتون منم خواننده وبلاگش هستم اما نظر ندادم تا حالا عکس جالبی شده درسته فضا فضای مجازیه ولی من فکر میکنم این آدم های مجازی حقیقیه واقعین و بقول شما چقدر به این با هم بودن ها نیاز داریم ....