عادل، سرباز وطن

مهر سال 68، وقتی هنوز هفت سالم نشده بود، به مدرسه رفتم. کلاس اول، دبستان سعدی. البته به کمک عمه عزیزم که او هم معلم کلاس اول بود، قبل از آن خواندن و نوشتن را بلد بودم و حتی روزنامه می‌خواندم؛ یادش به خیر، شنبه‌ها کیهان ورزشی. دوران دبستان به راحتی گذشت و همیشه شاگرد درس‌خون و مثبت مدرسه بودم. مهر سال 73 آغاز دوره راهنمایی و مدرسه راهنمایی مهدی؛ دوران راهنمایی واقعاً دوران بدی بود؛ شاگرد خیلی خوبی هم نبودم و شیطنت و آزار معلمها و اخراج از کلاس و دفتر مدرسه و تعهد (البته کم) از همان دوران استارت خورد. اما با کسب رتبه دوم در آزمون ورودی دبیرستان کمال، دوران شیرین و خاطره‌انگیز دبیرستان شروع شد؛ روزهای شاد و مفرحی رو گذروندیم و دوستی‌های بسیار عمیق و لذت‌بخشی رو تجربه کردیم که بعضی از اون دوستی‌ها هنوز هم برقراره و جزء لاینفک دیدارهامون مرور خاطرات شیرین اون روزهاست. البته در دبیرستان هم شیطنت‌ها ادامه داشت؛ اما درس‌خون بودن من مانع می‌شد که من رو بیشتر آزار بدن. (انصافاً دوران مدرسه دوران سختیه؛ یادآوری تحمل چهره و اخم و کلاً ادا و اطوارهای ناظمها برایم زجرآوره. ولی جو دوستانه اون وقتها کنار اومدن با اون آدمهای بیمار و مشکل‌دار رو راحت می‌کرد.) دوران کنکور شروع شد؛ از یکسال و نیم قبل از برگزاری کنکور شروع کردم به شدیداً درس خوندن؛ روزهای بسیار خوبی بود؛ هیچ وقت در عمرم مثل اون روزها هدفمند نبودم. اون روزها که هنوز هم جزء روزهای به یادماندنی زندگیمه خیلی با ذوق و شوق گذشت و کنکور سال 80 هم به خوبی و خوشی برگزار شد و من با رتبه 78 وارد دانشگاه صنعتی شریف شدم؛ (یادم که میفته باز هم ذوق می‌کنم.) خسته‌تون نمی‌کنم؛ چون واقعاً قصه طولانی‌تر از حوصله شما می‌شه؛ تمام اون سالها رو میشه خلاصه کرد: تدریس خصوصی و کنکور، گرفتن لیسانس، تدریس در دبیرستان سابقم، کنکور ارشد، نامزدی، قبولی در دانشگاه امیرکبیر، دوران زجرآور فوق لیسانس، ازدواج، استخدام، دفاع پروژه و ... حالا سربازی. همه‌ش می‌گذره، مثل برق و باد هم می‌گذره؛ خیلی از شماهایی که از سال گذشته به این تخته سیاه سر می‌زنید، خاطرتون میآد که چه سختم بود تا پروژه ارشدم تموم شد و خلاص شدم. این روزها تمامی دغدغه‌های عمرم رو مرور کردم و باور کردم که فصل مشترک همه‌شون یه عادله؛ یه عادلی که هر وقت سفت و محکم بوده روزهه خوب و خوشی رو گذرونده و آرامش زندگیش تکونی نخورده؛ هر وقت پاش لغزیده و شک کرده و خیلی از باورهاش رو یادش رفته در برابر ساده‌ترین نسیم‌ها به هم ریخته و داغون شده. این 8 هفته آموزشی هم خواهد گذشت؛ پادگان 01 نیروی زمینی ارتش. (خدا رو شکر از اون تعلیق در اومدم و تکلیف 14 ماه بعدی خدمتم هم روشن شد؛ حالا بماند که کجا، اما فقط همین رو بدونید که این دوران در راستای دستیابی و حق و مسلم و از این حرفها حرکت خواهم کرد.) اما اون چیزی که مهمه اینه که ذهن و فکر ماست که شیرینی و تلخی زندگیمون رو رقم می‌زنه.

پی‌نوشت1: این نوشته تحت تأثیر فیلم Life is Beautiful اثر زیبا و دیدنی روبرتو بنینی نوشته شده؛ از دستش ندید.

پی‌نوشت2: از خاطرات شیرین دوران دبیرستان؛ یه روز که کلاس سوم دبیرستان بودم ناظممون من رو برد دفترش که چند تا از بچه‌ها از دستت شکایت دارند چرا بهشون توهین میکنی و فحش میدی و از این حرفها؛ من هم در نهایت آرامش گفتم: "آقا! حرف بچه‌ها که ملاک نیست؛ اگه حرف بچه‌ها ملاک باشه، بچه‌ها میگن شما بچه‌بازید!" نکته جالبش این بود بعد از این حرف، با تحمل چند جمله نصیحت‌آمیز ناظم به کلاس برگشت داده شدم.

پی‌نوشت3: این جوری که بوش میآد از هفته آینده کمی حضورم کمرنگ‌تر میشه و کمتر میتونم به وبلاگهاتون سر بزنم. از همین حالا من رو ببخشید.

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

واسه من دبیرستان افتضاح بود...[ناراحت] شما شریف درس خوندین؟ راسته که میگن بو میده؟[نیشخند] پ.ن 2[قهقهه] [گل]

میثم کربلائی

انشالله که به خوبی و خوشی این روزها خواهد گذشت راستی اگه خواستی چند تایی از دوستان اونجا هستند شاید از دستشون کمکی بر بیاد براتون یا علی

مهدخت

سیستم مزخرفیه . کجای دنیا عمر یکی مثل شما رو تو سربازی حروم می کنن .اما کی می دونه ! شاید چد سال دیگه از خاطرات و دوران سربازیتون برامون تعریف کردید خاطره مدرسه که خیلی جالب بود [خنده].

نازی

دقیقا موافقم تا خودمون نخوایم و حس خوبی به زندگی نداشته باشیم زندگی خوب نمیشه. عجب حرفی زدی به ناظماااا

یلدا

هر جا هستی موفق باشی.. سربازی سخته... ولی چه می شه کرد؟

سارا

سلام عادل جان خوشحالم که طرز فکر قشنگی داری. هر جا هستی شاد باشی.

...

اونایی که دستشون به گوشت نمیرسه[نیشخند]

نرگس

هرچند که پسر نیستم اما از نزدیک شاهد نق زدن های برادرم برای سربازی رفتن بودم. همین یک هفته پیش سربازی اش تمام شد. خودش می گفت باورم نمی شه اینقدر زود تموم شد. البته این عمر ماست که مثل برق و باد می گذره. اما خوبیش اینه که سختی ها هم مثل برق و باد می گذره.

رمز موفقیت شما اینه که از درس خوندنتون لذت می بردید یغنی فک نکنم هیچ وقت دچار فرسودگی درسی شده باشید ؟