شیوه زندگی

دیروز یکی از همکارانمون تعریف می‌کرد که براش ایمیلی اومده و گفته که شما برنده 1 میلیون یورو شده‌اید؛ از این اسپمهایی که تا حالا دهها و صدها بار برای هر کدوممون اومده و غالباً از یک کشور آفریقایی ارسال میشن و وجه مشترکشون هم اینه که برای دریافت جایزه‌تون باید مبلغی رو برای ما ارسال کنید؛ یعنی همون سوءاستفاده از حس طمع آدمیزاد!!! بگذریم ... اینقدر تعداد این ایمیلها زیاد شده که فکر کنم کمتر کسی باشه که الآن گول اینها رو بخوره؛ این دوستمون هم می‌گفت با اینکه می‌دونه این قضیه دروغه، دوست داره بهش فکر کنه و تصور کنه اگه یک میلیارد تومن گیرش اومد (یه شبه!)، باهاش چی‌کار می‌کنه!؟!؟! خلاصه این بحث شروع شد که اگه شما اینقدر پول رو یه شبه به دست آوردید، باهاش چه کارهایی می‌کنید. غالباً هم صحبت از خونه خریدن و BMW و بنز می‌کردند و البته همگی می‌گفتند که "دیگه این جوری کار نمی‌کردم" یا "سر کار نمی‌اومدم" یا "قرارداد پاره وقت می‌بستم" و خیلی چیزهای دیگه! به موضوعی که دقت کردم این بود که غالب کسانی که توی بحث شرکت می‌کردند، دوست دارند شکل زندگی‌شون رو عوض کنند؛ برای اینکه به نظر من یکی از پارامترهایی که فرم زندگی رو تعیین می‌کنه نوع کسب و کار آدمه؛ مثلاً یه کارمند، چه با سمت سرپرست و مدیر و مسئول و ... باشه و چه یه کارشناس ساده باشه، تقریباً شیوه زندگیش یه جوره و تفاوتها خیلی نیست (نه صرفاً تفاوت امکانات مالی) مثلاً یکی میشه کارمند مستأجر، یکی دیگه میشه کارمندی که خونه داره؛ ... امّا وقتی نوبت من شد که بگم با یک میلیارد تومن چه می‌کنم، هر چی فکر کردم دیدم همین مدل زندگی و کار و تلاش رو دوست دارم؛ دوست ندارم شغلم رو عوض کنم، دوست ندارم صبحها تا ساعت 10 صبح بخوابم، دوست ندارم هفته‌ای یکی دو روز از خونه بیرون نیام و خیلی چیزهای مشابهی که هر کدوم از همکارها می‌گفتند ... فکر می‌کنم همین نارضایتی‌ای که آدمها از کار و زندگی‌‌شون دارند، خیلی اثر منفی هم تو روحیه فرد و هم تو روحیه جامعه میگذاره ... البته یه دلیل دیگه هم داره. یکی از مواردی که تو جامعه اطرافم دیدم نارضایتی دائم مردمه! یعنی همین کارمند هم اگه شغل آزاد داشت، باز هم غر می‌زد که درآمدم متغیره، مرخصی ندارم، بازار کساده و ...؛ اگه ماشین شاسی بلند فلان مدل رو هم داشت، باز هم غر می‌زد که نمیشه کنار خیابون پارکش کرد، مصرفش بالاست، و ...؛ اگه تو فلان منطقه تهران هم خونه داشت باز غر می‌زد که اینجا ترافیکه، شارژ برجمونه زیاده، و ...؛ فکر کنم این نارضایتی، بیماری مزمنیه که همین‌طور رو به گسترشه! حتی بعضی‌ها رو دیدم که میگن از زندگیت پیش بقیه تعریف نکن و خوب نگو؛ چشمت میزنن!!!

پی‌نوشت1: اکانت جیمیلم disable شده، برای همین هم گوگل ریدرم از کار افتاده و نتونستم پیگیر مطالب دوستان باشم؛ اگه کسی میدونه چه جوری اکانتم رو مجدداً فعال کنم، ممنون میشم که راهنماییم کنه.

پی‌نوشت2: جمعه شانسی دست داد و رفتیم فیلم هفت دقیقه تا پاییز؛ خیلی فیلم قشنگ و تأثیرگذاری بود ... متأسفانه به هر کسی از اطرافیان فیلمی در حال اکران رو توصیه می‌کنم، میگه که "ایشالا چند وقت دیگه CDش میآد می‌بینیم!" ؛ امیدوارم به جای فجایع پرفروش این روزهای سینمای ایران، فیلمهای قابل و ارزشمند در سالنها و بر روی پرده دیده بشن.

پی‌نوشت3: دوست دارم در مورد فرهنگ سینما رفتن نوشته‌ای بنویسم، فعلاً دست نگه می‌دارم تا با فکر و آرامش بیشتری بنویسم ...

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماشا

سلام. خوب و بجا مینویسی و در حد فهم عامه اما با نگاهی کلاسیک. موفق باشی. به من سر بزن و نظر فراموش نشود.

.

[بغل]

.

[بغل]

.

[بغل]

پرهام

سلام من هرچقدر برنده بشم فرقی نمی کنه برام، چون اولین کاری که می کنم پر کردن شکمه و دیگه نمی دونم باید چی کار کنم[نیشخند] کو تا پاییز... همون سی دیش میاد بهتره[خجالت] فرهنگ سینما رفتن: چیپس و پفک بخریم و در صورت امکان پامون رو بذاریم رو سر و گردن نفر جلویی[پلک]

هِرا

من طفل معصوم کسی رو ندارم من رو ببره سینما! یعنی منظورم اینه که باهام بیاد سینما! از تنهایی سینما رفتن هم متنفرم. مثل سربازهایی که تو مرخصی هستن... حالا شما بگو تکلیف من چیه؟ دارم پرپر میزنم واسه فیلم دیدن!!! توروخدا این حرفها رو جلوی من نزن داغ دلم تازه میشه[گریه]

یلدا

این طبیعت آدمیه ... دلش تغییر و راحتی می خواد [زبان]

mouse

خدا رو شکر یک نفر هم رای برای دوست داشتن هفت دقیقه .... پیدا کردم[لبخند]

خلسه

ما منتظریم یه معجزه همه چیزو عوض کنه اما نمیدونیم واقعا دنبال چی هستیم پس طبیعیه که هیچ وقت این معجزه برامون اتفاق نیفته

سارا

شديد موافقم كه ما رضايت نداريم.اصلن نميشناسيمش.مثلن خود من.حسابي دويدم تا بكار دلخواهم برسم آخرش الان از ساعت كاريم كفريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!