فراق وبنوشته‌ها

پیش‌نوشت: این روزها برایم نوشتن سخت‌تر از همیشه شده است؛ با مکث و احتیاط بیشتری انتخاب موضوع می‌کنم و برای گزینش کلمه‌کلمه هر نوشته نیز جوانب احتیاط را رعایت می‌کنم. دلم برای روزهایی که درد دلهایم را بی‌پرده می‌نوشتم تنگ شده است؛ چه کنم که دلتنگی‌ها بیشتر و نگفتنی‌تر شده است.

اما امروز خبری من را به نوشتن ترغیب کرد؛

همسر محمدعلی ابطحی بعد از ملاقات با ایشان از کاهش وزن ده کیلوگرمی ایشان خبر داد. بین این همه خبر بد خبر نسبتاً خوبی بود! حال عرض می‌کنم از چه جهت خوب. احتمالاً کلیپ شعرخوانی نیما دهقانی عزیز برای دعوت از سید محمد خاتمی را دیده باشید؛ "خواهی بیا بفرما، خواهی برو بپیچان!" در قسمتی از آن نیمای عزیز می‌خواند:

" رفیقت بود که یک ذره تپل بود     مشاور بود اگرچه عقل کل بود " ؛ "سلام آقای ابطحی!"

و با خوش و بش با آقای ابطحی به مخاطب منتقل کرد که منظورش کدامیک از مشاوران آقای خاتمی است.

" ... هنوزم چیز می‌نویسه تو سایتش!"

نیمای عزیز! متأسفم که یادآوری کنم که محمدعلی ابطحی بیشتر از 40 روز است که چیزی! در سایتش ننوشته است. دلگیرم که خدمت شما عرض کنم که دلم برای نوشته‌های محافظه‌کارانه‌اش، برای حمایت‌های (گاه بی‌منطقش!) از آقای کروبی و برای علاقه بی حد و حصرش به فضای اینترنت تنگ شده است. متأسفانه مانند شما، افتخار زیارت ایشان را نداشته‌ام؛ اما خوشحالم که دیگر اطرافیانش اضافه وزنش را به رخش نخواهند کشید؛ اضافه وزنی که به عنوان اولین مشخصه او از آن یاد می‌شد. امیدوارم فراق ابطحی عزیز و وبنوشته‌هایش و ما زودتر تمام شود و به روز شدنشان دل خیلی از دوستانشان را شاد کند.

پی‌نوشت1: روزهای آخر قبل از انتخابات بود که تعداد دوستان فیس‌بوکی آقای ابطحی به 5000 نفر رسید. یادش به خیر که چقدر ذوق‌زده شده بود!

پی‌نوشت2: به کمک موسیو گلابی عزیز، یک کمی در دنیای مجازی ژیگول شدیم. دوستانی که از طریق گوگل ریدر یا سایر فیدخوانها وبلاگم را دنبال می‌کنند، لطفاً از فید feeds.feedburner.com/adelsamiei برای پیگیری استفاده کنند. لوگوهای مرتبط هم در سمت راست وبلاگ، پایین‌تر از شمارندۀ وبگذر قرار داده شده‌اند.

پی‌نوشت3: همین الآن دوستی خبر داد که اعترافات  آقای ابطحی در جلسه دادگاه منتشر شده است. هنوز آن را نخوانده‌ام؛ فقط خواستم اذعان کنم که قبل از انتشار اعترافات ایشان، تصمیم به نوشتن این سطور کرده بودم.

/ 21 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید یگانه

سلام عادل جان[گل] گذر زمان همه چیز رو روشن می کنه...منم فکر می کنم که وقتی جای اون آدما نبودیم، نمی تونیم راحت در موردشون قضاوت کنیم...[متفکر] زندان حتی بدون شکنجه هم سخت و دردآوره...[وحشتناک] شاد باشی...[گل]

آزاده از کلبه ی ویوارا

پیش نوشتت پیش نوشت پست های این روزهای من هم هست ابطحی را از نزدیک در جشن تولد پرشین بلاگ دیده بودم..دوستش داشتم...تاکید می کنم دوستش داشتم!

موسیو گلابی

در مورد پستت که حرفم رو در پستم گفتم! فکر می‎کنم می‎تون حالا بیشتر از قبل دوستش داشته باشم ... و در مورد آدرس فیدی که در فیدبرنر ایجاد کردی اول این‎که مبارکه و دوم این‎که نباید اولش www بذاری چون با www به لیست گوگل ریدر اضافه نمی‎شه!

حمید

سلام من برای اولین بار وارد وبلاگتون میشم درسته شکنجه سختی داره اما آقای مشاور وبلاگنویس میتوانستن قبلا پیشبینی چنین چیزایی رو کنن بالاخره سیاست بی پدر مادره همیشه در خنده و وبلاگ نویسی و انکسار شکم خلاصه نمیشه کسی که جز شکم و خوشگزرانی چیزی در توانش نیست چرا باید وارد سیاست بشه و جای یک نفرو اشغال کنه واقعا براش متاسفم آبروی هرچه اصلاح طلب رو برد فکر میکرد اونجام تنها مجبورش میکنن که آدرس وبلاگش رو عوض کنه

صبا

اين ابطحي كه من تو دادگاه ديدم بيست كيلو وزن كم كرده بود.

نیوشا

[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

نوستالوژی

آزاد که شد بریم درباره رژیمش بپرسیم که چجوری اینقده سریع وزن کم کرده؟ در ضمن در این مورد من فعلن قضاوت نمیکنم چون یه اطلاعاتی دارم که هیشکی نداره !

نیکا

مرسی از وقتی که گذاشتین... به امید خدا و دعای دوستان امیدوارم که همه چی بهتر و بهتر بشه. واقعا دردناک بود دیدن چهره گیج و منگ و لاغر ابطحی. و دردناکتر از اون حرفهایی که زده. همه میدونیم خیلی چیزها رو.. حیف که نمیشه فریاد زد!

نرگس

دست لرزان ابطحی و چشمانش گویای همه چیز بود.