فارغ‌التحصیلی

خدایا! نمی‌دانم چرا کارهایم این قدر عجیب است؛ حتی نمی‌توانم خودم را قانع کنم. از روز اولی که کارشناسی ارشد دانشگاه امیرکبیر قبول شدم، ناراضی بودم و افسوس انتخاب رشته‌ام را می‌خوردم. چقدر بدشانس بودم که دانشگاه تهران قبول نشدم! چقدر حیف ... کاش کمی وقت بیشتری برای درس خواندن می‌گذاشتم تا دیگر مجبور به تغییر دانشگاه نمی‌شدم. ای کاش اصلاً امیرکبیر را در انتخابهایم وارد نمی‌کردم تا حداقل دانشگاه علم و صنعت قبول می‌شدم ... و هزاران افسوس و حسرت و ای کاش دیگر ... خیلی از روزهایی که به دانشگاه می‌رفتم، منتظر فرصت بودم تا با پایان کلاس، سریعاً به خانه برگردم و کلاً زمان زیادی را در دانشگاه سپری نمی‌کردم. خیلی مواقع این جمله را تکرار می‌کردم : "کی میشه از این پروژه لعنتی دفاع کنیم تا از شر این خراب شده راحت شیم!" دیروز کارهای فارغ‌التحصیلی‌ام را انجام دادم و برگه فارغ‌التحصیلی گرفتم. وقتی پیش استادم رفتم و آخرین امضا را از او گرفتم، بغضی گلویم را گرفت؛ حس کردم اگر کمی بیشتر آنجا بمانم خفه می‌شوم. مهر آخر را که منشی اداره تحصیلات تکمیلی بر ورقه اعلام فراغت از تحصیل زد، دلم شدیداً گرفت. یعنی دیگر دانشجو نیستم! ااز همان لحظه تا به حال دلتنگی‌ها شروع شده است؛ اول از همه هم استاد عزیزم دکتر صدیقی که ندیدنش بسیار برایم آزاردهنده خواهد بود؛ کم‌کم ادامه پیدا کرد؛ از نگهبانان، مسئولین سایت، ... تا برخی استادهای بداخم دانشکده؛ دلم برای همه‌شان تنگ شد. دلم برای طرح ترافیک و 6 و نیم صبح رسیدن به دانشگاه و 1 ساعت خوابیدن در ماشین و صبحانه و کلاسهای حل تمرین و دانشجوها و هم‌کلاسی‌ها و خلاصه هر چیزی که به این 2 سال و نیم مربوط می‌شد تنگ شد. اصلاً احساس یک همزیستی و همراهی با غر زدن‌هایم پیدا کرده بودم که دلم برای از دست دادن آنها هم گرفت. واقعاً موجود عجیبی هستم؛ اصلاً فکر نمی‌کردم روز فارغ‌التحصیلی برایم چنین غمبار باشد.

/ 26 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كويريات

من تا حالا این حس رو داشتم. دقیقاً هر باری که از اکنونم ناراضی بودم و فرداش پشیمون. فیزیک خوندنم کلاسهایی که تو دوران مدرسه دوست نداشتم اونجا باشم، حس آشنایی ه واسم و یادگرفتم هرچی شد لذتش رو ببرم چون حسرت بعدش خیلیییی گاهی تلخ ه. ولی یه چیزی همیشه درسته و اونم اینه که خداحافظی با هر کیفیتی خیلی سخته. به هر حال فارغ التحصیلی تون مبارک

نرگس

مقايسه فيلم دو كانديدا (تصميم به عهده خودتان است) خوشحال مي شوم سر بزنيد

امیررضا تجویدی

سلام عادل من تازه دارم به دانشگاه که از سال بعد باید بروم(انشاالله)فکر میکنم و شما به پایان یافتنش! چه تقابل جالبی! درود بر موسوی[قلب] عزیز دل با مطلبی دیرهنگام بروزم! حتما بخوانید

نوشی

یکی دومطلب قبل که مشابه ی چنین احساسی رو دروبلاگم نوشتم برام کامنت گذاشتی ومطالبی رو گفتی متناقض باحس الانت . چند بارخواستم برات مطلبی بنویسم اما نشد یا بعبارتی یادم رفت اما امروز که مطلبت رو خووندم و ازحس مشابهی که بهت دست داد مطلع شدم خنده ام گرفت ... ما آدما همیشه عجیبیم وغیرقابل تصوروپیش بینی ! امیدوارم موفق باشی . تبریک میگم

نرگس

فارغ التحصیلی را علی رغم غم بار بودنش تبریک می گویم. می دانم که بعدا از آن شاد خواهید شد. من هم برای نظر شما احترام قائلم. این را می گذارم به حساب بچگی این افراد. همانطور که گفتید هدف یکیست فقط راه کمی تفاوت دارد.

فرنوش حبیب نژاد

جالبه ... من روز تسویه حساب دانشگاه زیر پوستم نمی گنجیدم ...خصوصا کارشناسی ارشد .[نیشخند]

امید یگانه

سلام عادل جان[گل] به زودی فراموش می کنی....بهت قول میدم[چشمک][گل]

باراني

سلام عادل عزيز [گل] روزت بخير و شادي [لبخند][گل]

مریم

سلام عمو عادل عزیز به به مهندس مبارکه!‌ شیرینی هم که نمی دی گویا!‌ ما خودمون به افتخار اینکه شما فارغ التحصیل شدی همین امروز خودمون رو به صرف شیرینی دعوت می کنیم!‌ من چی کار کنم که در حسرت یک فوق لیسانس موندم همچنان!‌ نه بیخیالش می شم و نه اینکه کاری برای تغییر انجام می دم. مثل همین ماجرای اعصاب خرد کنی دیروز که به قول تو گفتی ما عادت کردیم که اشتباههای قبل رو تکرار کنیم!