خاطر حزین

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد         یک نکته درین معنی گفتیم و همین باشد

امیدوار بودم که شنبه صبح یا همان بامداد شنبه با نوشته جدیدی به روز شوم؛ اما جمیع اتفاقات باعث شد که روزۀ سکوت بگیرم؛ شاید هم به نوعی دلزدگی از هر نوع فعالیت و حرکت اجتماعی دچار شدم. اما ای کاش در همان حال شنبه صبح باقی می‌ماندم و تنها همان سرخوردگی را حس می‌کردم. امروز که این سطور را می‌نویسم بسیار غمگین و ناراحت از درگیری فیزیکی و شاید هم جنگ ایرانی با ایرانی هستم. کدام نفس سالمی از دیدن تصاویر چند روزه اخیر تهران و سایر شهرها، دچار اشمئزاز نمی‌شود؟ آیا کسی هست که تاب و تحمل دیدن تصاویر خوابگاه دانشجویان دانشگاه‌های تهران و اصفهان را داشته باشد؟ آیا سهم ما از زندگی شهری و حقوق شهروندی این بود؟ تأکید می‌کنم بحث انتخابات و تقلب و شکست و ... کاملاً در اولویت پایین‌تری قرار دارند و آنچه اهمیت بسیار بیشتری دارد، جان، حریم شخصی و امنیت روانی مردم می‌باشد که بایستی از طرف تمامی نهادها و شخصیتهای حکومتی و غیرحکومتی به آن توجه شود. خیلی از ساکنین تهران شبها با انواع صداهای ناهنجار سر بر بالین می‌گذارند و صبح با تشویش و استرس از خواب برمی‌خیزند. عده‌ای هم مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند و عده‌ای دیگر هم ... شخصاً حال خوبی ندارم و از یک غلیان درونی رنج می‌برم.امیدوارم نوشته بعدی را با تمرکز بیشتری بنویسم و آن روز ایران و تهران بانشاط و امید بیشتری نفس بکشد.

/ 36 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هِرا

ببخشیدالان دیدم... یه آدم بزدلی اینجا بدون اسم یه چیزهایی نوشته که ... فقط بازهم تکرار میکنم آنها که کور و کر هستند لطفاً لال هم بشوند حرف مفت نزنند. متشکرم!

امیررضا تجویدی

تقدیم به ندای ۲۷ ساله: گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد تو ميروي و آيينه پر مي شود از بي كسي از من سفر مي كني و به مرگ قصه ميرسي ببين كه آب مي شود قطره به قطره قلب من مرگ منو قصه ماست فاجعه جدا شدن تو جامه دان پر مي كني من خالي از جان مي شوم يك لحظه در چشمم ببين ببين چه ويران مي شوم بعد از تو با من چه كنم با من بي پناه من كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشق شكن تو ميروي وجان من گور ترنم مي شود خورشيدكي كه داشتم در شب من گم مي شود چيزي نگوبا آيينه با رازقي حرفي نزن براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من

باراني

سلام عادل عزيز [گل] ذهن و فکر من هم خيلي درگيره... مثل همه... فقط بايد سعي کنيم که اميدمون رو از دست نديم... [گل][گل][گل]

مریم

رنگ سیاه وسوگواری![گریه]

ساناز

سلام من که واقعا ازین وضعیت می ترسم...از ته دل آرزو می کنم زودتر همه چی تموم شه...خدا کمک کنه...

شهرزاد

قلبم گرفت ازاین سیاهی رنگت ببین چه کردن که عادل که سبزترین بود سیاه شده خدالعنتشان کنه [ناراحت][گریه] بودن هایت راسپاس و.............

شکلات تلخ

از زمانی که خودم رو شناختم همیشه می خواستم زمان تند تر بگذره اما هیچوقت نفهمیدم که چرا ؟؟؟ کاش این روزها هم تند تر بگذره تا ما بازهم بتونیم لبخند بزنیم

happy

این روزها دل همه خون بود اما کی مسببش بود؟ فکر نمیکنی همون آقای سبز؟ موفق باشید و عادل!![شوخی]