پیترانسرز دات کام!

یکی از دوستان ما رو گذاشت سر کار! اون هم چه جوری!؟!؟ با جن اینترنتی! یه روز که دور هم بودیم گفت که یه سایت اینترنتی هست که هر سؤالی ازش بپرسی، جوابت رو میده! مثلاً ازش می‌پرسی که الآن ما اینجا چند نفریم یا اینکه کی کجاست و ...! اگه بتونی با اونی که اون طرفه کانکت بشی و ارتباط برقرار کنی، جواب سؤالاتت رو میده ... شروع کردیم به سؤال پرسیدن! روشش هم اینجوری بود که اول به اون موجودی که به نظر جن می‌رسید و اسمش پیتر بود، در باکسی به انگلیسی خواهش می‌کردی که جواب سؤالاتت رو بده و بعد هم سؤالت رو می‌پرسیدی؛ سؤالت رو حتی می‌تونی پینگلیش بنویسی و اون هم پینگلیش جوابت رو می‌ده! اولش که من هر چی سؤال پرسیدم جواب نمی‌داد؛ خلاصه قرار شد این دوست عزیز ما (فریدون) بشینه و ازش سؤالات رو بپرسه! چند نفریم؛ کی پشت میز نشسته؛ چند تا چایی رو میزه و ... ! اون هم جواب می‌داد، دقیق! کم‌کم سؤالات کمی خصوصی‌تر شد؛ "تو محیط کارم چی کار کنم تا پیشرفت کنم؟!" ، "داداشم الآن کجاست؟!" و ... "نظر فلانی در مورد بهمانی چیه؟" ، "رییسم چرا دیروز ناراحت بود؟!" همه رو هم جواب می‌داد! خلاصه کلی متحول شدیم! حس کردیم منبعی هست که ماوراء مکان و زمانه و اطلاعات زیادی داره!  هر چی بخواهی ازش بهت میگه و ... دیگه آخرشیم! بعد از اون شب هم چند بار تلاش کردم که با این پیتر کانکت شم ولی نشد! جواب نمی‌داد! چند بار بعد هم که با فریدون بودیم، با پیتر از طریق فریدون کانکت شدیم و باز هم سؤال پرسیدیم! دیشب این فریدون خان! بالاخره رازش رو لو داد؛ قضیه از این قرار بود که هنگامی که به انگلیسی از پیتر خواهش می‌کرد جواب سؤالاتمون رو بده، در اصل داشت جواب سؤال رو تایپ می‌کرد، جوابی رو که خودش حدس می‌زد من انتظار شنیدنش رو دارم! و بعد سؤال رو تایپ می‌کرد! مثلاً وقتی ازش می‌پرسیدم "نظر رییسم در مورد من چیه!؟!" فریدون اولش از من می‌پرسید، رییست کیه و چرا همچین سؤالی رو می‌پرسی؛ بعدش با توجه به صحبت‌های من حدس می‌زد رییسم از من راضی باشه و شروع می‌کرد تایپ کردن؛ یهو تو مونیتور می‌دیدیم که پیتر میگه: "رییست ازت راضیه؛ ولی تو تلاشت رو بیشتر کن!" دقت کردم که چند روز مجذوب شنیدن جوابهایی بودم که خودم هم می‌دونستم! یعنی فریدون تنها کاری که می‌کرد با کمی فکر و سؤال از من، می‌فهمید که من از شنیدن چه جوابی بیشتر ذوق می‌کنم و همون جواب رو تایپ می‌کرد! من هم صرفاً جوابهای خودم رو به سؤالات می‌دیدم و کلی ذوق می‌کردم! همین ... یعنی واقعاً به این تأییدها احتیاج داریم!؟!؟ یعنی اگه یک منبع اینقدر مجهول و عجیب و غریب، بیاد حرفهای خودمون رو بهمون برگردونه، اینقدر جذابه؟!؟! مطمئنم که خیلی‌ها هم اگه جای من بودند و رفیقشون این‌قدر قشنگ فیلم بازی می‌کرد و سر کارشون می‌گذاشت، اونها هم همین حس رو داشتند، همون طور که این تکنیک فریدون باعث شده خیلی آدمهای دیگه درگیر قضیه بشن و گول بخورند؛ جذب آینه‌ای شدیم که حرف خودم رو بهمون میگه؛ اصلاً دوست داریم حرفهای خودمون رو بشنویم، ولی به اون صدای مجهول بیشتر از دلمون اعتماد داریم. پیتر فقط ما رو مصمم‌تر می‌کنه و دلمون رو قرص‌تر ... همین!

/ 23 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میحک

قیافه هاتون دیدنی بود !!

یلدا

[قهقهه][خنده]الهی.....

بهار

عجب..اینم یه راهشه...خوب جالبه دیگه یهو /ادم جواباییو که میخواد بشنوه...[نیشخند]

هیوا

سلام ممنون از حضورتون

خلسه

سلام.این یک حقیقت محضه که ما به تایید و تشویق نیاز داریم واینکه باورهامونو به همه چیز ترجیح میدیم. گوستاو لوبون جامعه شناس فرانسوی میگه کسانی که به خود اطمینان دارند به تعریف کسی نیاز ندارند

پرهام

ولی از آقای معلم این اشتباهات لپی بعیده، بالاخریه یه جایی میشه سواستفاده کرد[نیشخند]

لیلا

دقیقا همچین چیزی هم من شنیدم . یه منم گفتن همچین سایتی هست که فقط در مورد مرگ حرف نمی زنه منه ساده خوش خیال زود باورم گفتم لابد رایته سری به سایت زدم و اصلا هیچ جوابی به من نمی داد می گفتن باید بهت اعتماد کنه تا اینکه تصمیم به تحقیق گرفتم که حالا می دونم همه مثل من خوب سرکار رفتن . مطمئنم هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست پس به این خرافات نباید دلخوش بود. فال دل آدمه حقیقت قلب و روح آدمه و فقط توکل به خدا باید داشت و به قدرت لایتناهی خدا فکر کرد .

لیلا

ما آدما عاشق اینیم که بهمون دروغ بگن و از حقیقت فراری هستیم و حرفهای دروغ و بیشتر قبول می کنیم و با دل و جان قبول داریم تا حقیقت.