عجب رسمیه، رسم زمونه!

زندگیم شده کلکسیون اولین و آخرین‌ها؛ غربتی که در شروعه و دلتنگی‌ای که در پایانه! هنوز خیلی مونده تا با این رسم زمونه کنار بیام؛ شاید هم هیچ وقت نتونم ... بهترین کار اینه که سعی کنم بهش فکر نکنم؛ به نظر من زندگی رو باید همین جوری که هست، پذیرفت و زیاد با اون چیزهایی که دوست نداریم کلنجار نریم.  شاید اون موقع کمتر اذیت بشیم. چند وقته که همه‌ش در حال آشنا شدن با آدمهای جدید و بعد خداحافظی با  بعضی از اطرافیان قدیمی هستم؛ دیگه نباید بهش توجه کنم. مگه کاریش هم میشه کرد؟! از این به بعد دیگه فکر نمی‌کنم که دلم برای کی تنگ شده؛ ... فکر نمی‌کنم که  چرا چند روزه که دلم برای مادربزرگم تنگ شده ... تو این حال و هوای گرفته این روزهام، داشتم به ترانه "عجب رسمیه رسم زمونه" گوش می‌دادم ... "تسبیح و مهر، بی‌بی جون هنوز؛ گوشه تاقچه توی ایوونه؛ خودش کجاهاست، خدا می‌دونه"؛ ... یاد مادربزرگم افتادم؛ یادش به خیر.

/ 24 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

یادش به خیر [نگران] [ناراحت] آره دقیقا .....منظورم همون بود......

شوکا

زندگی همین جوریه که گفتی ولی اگه کوتاه بیایم برنده می شه. در ضمن منم دوست دارم جایی زندگی کنم که اگه کسی بپیچه جلوم چهارتا فحش فارسی بهش بدم. مشکل اینجاست که اینجا هیشکی جلوی آدم نمی پیچه.

شکلات تلخ

مهدی بوترابی مدیر عامل سابق و بنیان گذار پرشین بلاگ در آستانه عید نوروز (٢٣ اسفند)بازداشت شد

مریم

واقعا قلب ما به این غربت و این دلتنگی چرا خو نمیگیره؟!!

الناز

آخ امان از این یاد کردنها گاهی...

مهدخت

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی / صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی . به این بیت شعر خیلی معتقدم و شاید به خاطر همینه که دوست دارم جاهای زیادی رو ببینم .

یاسمن

سلام عادل جان ... هنوز دلتون تنگه ... اومدم رسیدن بهار و سال نو رو پیشاپیش بهتون تبریک بگم و بهترینها رو براتون آرزو کنم ...[گل]

راهبه

سال نو قشنگ و پر خاطره تر از نوع شیرینش!!!...[گل]