دنیای زیبای مجازی

١- اگر آدمی هستی که رو بازی می‌کنی، اگر اهل پنهان کاری نیستی، اگر سفره دلت رو برای خیلی‌ها باز می‌کنی، اگر آدرس وبلاگت رو به همه دادی و هر چه داری روی دایره ریختی، اگر مثل خیلی‌ها دیواره محکمی دورت نکشیدی و خودت رو از دیگران جدا نکردی، باید ظرفیتت رو هم افزایش بدی، باید جنبه داشته باشی، باید گوشت برای شنیدن انتقادهای اطرافیانت شنوا باشه، باید از صلب بودنت کم کنی و از این فرصت استفاده کنی تا خودت رو اصلاح کنی و بهتر زندگی کنی؛ هر چند که خیلی از شنیده‌هات منصفانه نباشند.

2- سرّ عجیبی داره این دنیای مجازی؛ هر روز بیشتر از قبل به خوبی‌های دوستی‌های وبلاگی پی می‌برم. می‌تونی یکی رو اصلاً ندیده باشی یا حتی اگه هم مثل خیلی از هزاران آدمی که در روز تو کوچه و خیابون می‌بینی اون رو دیده باشی و ندونی اون همون نویسنده وبلاگیه که هر روز میخونیش، می‌شه حتی ندونی چند سالشه، حتی ندونی کدوم محل یا حتی شهر زندگی می‌کنه، حتی ندونی چند سالشه و خیلی چیزهای دیگه رو از زندگی اون ندونی، اما بشناسیش، هر روز نوشته‌هاش رو بخونی و با فکرش آشنا باشی، بدونی تو دلش چی می‌گذره و از چی دلخوره، بتونی با یه کامنت باری از رو دوشش برداری یا اون با یه کامنت یا یه نوشته دل گرفته تو رو باز کنه و ... همه اینها باعث میشه که انگ معتاد بودن به اینترنت رو به جونت بخری و از این عالم عجیب و دوست‌داشتنی بیشتر از همیشه لذت ببری.

3- تصمیم دارم راحت‌تر از قبل بنویسم؛ فکر می‌کنم که لزومی نداره که برای انتشار چند خط همه جوانب رو آدم در نظر بگیره و مدام با خودش کلنجار بره که شاید این جمله ایراد داشته باشه یا از اون جمله برداشت بدی بشه؛ شاید به این بربخوره و شاید اون یکی ناراحت بشه؛ همه این موارد باعث میشه که نوشتن یه کم سخت بشه و خیلی وقتها از خیرش بگذرم. شاید این راحتی کمکم کنه که تو این 5 یا 6 هفته‌ای که تا اعزامم باقی مونده بتونم بیشتر به اینجا سر بزنم و دلمم رو بیشتر سبک کنم.

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mouse

جالبه پست جدیدی که توی فکر منه درباره همین موضوعه

نوستالوژی

حرفات منو برد تو فکر...راس میگی ...من اون اولی هستم و باید اونایی که میگی باشم

راهبه

اساسا به "هر چه می خواهد دل تنگت بگو " اعتقاد دارم....اما نمی دونم چرا در گزینش آدمی که می خواهم دلتنگیمو بهش بگم حساسم...شاید هم به همین خاطر است که کسی از اطرافیان در جریان احوالات مجازی (و در واقع حقیقی!!) بنده نیست...بعدشم تا ببینیم خدا چه بخواهد...و امان از خدمت زیر پرچم!!

پدرام

هر چه میخواد دل تنگت بگو....

هِرا

ببخشین اونوقت اعزام به کجا؟ من نفهمیدم!!!!!‌ داری کجا میپیچی؟؟؟؟؟؟؟؟[منتظر]

شکلات تلخ

سلام. بند 2 از مطلب دنیای مجازی اتفاقییه که برای همه ما افتاده . شاید قدیمی ترها هرگز فکر نمی کردن روزی دوست هایی پیدا بشن بی شکل بی اندازه بی شناسنامه اما امروز ما داریم این تجربه جدید رو مزه مزه می کنیم. تمام

فرشته

شما ایت حقی جیگر

سارا

سلام عادل جان چقدر مطلبی که نوشتی به دلم نشست. احساس خوبی داشتم وقتی مطلبت رو خوندم فکر کن چقدر خوبه یه عالمه دوست داشته باشی و همشون رو هم دوست داشته باشی و هیچکدومشون رو هم از نزدیک نشناسی اما همه درد دلت رو بدونن و به قول تو با یه کامنت باری رو از روی دوشت بردارن واقعا 5 الی 6 هفته موندهبه اعزامت؟

مهر

اگر شما هم متن وبلاگتون رو خواهر و برادرتون و دوستانی که هر روز رو باهاشون سر میکنی می خواندند وسواس به خرج می دادید ترجیح میدم درد دلم را البته خصوصی ترهایش را فقط به خدا بگم یا حق