حقه‌بازی یا بیزینس!!!

فرض کن در این زرنگی‌ها استاد شدیم. سال‌ها حقه‌بازی کردیم، آب رنگ کرده را به جای شراب فروختیم، برگ تنباکو و خاک (دمار) را لای توتون سیگار عوض توتون موازی جا زدیم مردم را فریب دادیم، از حماقت آنها استفاده کردیم جیب آنها را بریدیم و کیسه خود را پر نمودیم، با عرق عقل آنها را زایل کرده به وسیله زن‌ها و رقاصه‌ها و قمار و ارکستر پول‌های آنها را ربودیم و از این دزدی‌ها صاحب سرمایه شده خانه و مستغلات تهیه کردیم. با زبان‌بازی و شارلاتانی پیش جامعه خودمان را جاکرده، آدم خوب و خلیق جلوه دادیم و این همه بی‌شرفی را با پرده ریاکاری خود و جهالت مردم پوشانده مدعی آبرو و اعتبار شدیم! آیا با تمام اینها تصور می‌کنی آن روز خوشبخت و کامیاب خواهم بود؟!

خیر، خیر. این نوع زندگانی فقط آنهایی را راضی و مسرور می‌کند که برای همان کارها تربیت شده‌ باشند. کسی می‌تواند با پولی که از گول زدن پیرزن‌ها یا ثروتی که از تقلب و دزدی و ترویج بداخلاقی و شتیله قمار و فریب دادن مردم تهیه شده خوش باشد و آن را در معده حرص و طمع خود هضم کند که از بچگی آن را پهلوی استادش آنها را آموخته باشد. کسی می‌تواند بدون دغدغه خاطر و سرزنش وجدان به این قبیل امور اقدام کند که از طفولیت زیر دست استاد آنها را تمرین کرده و این اعمال برایش مثل خوردن چای و پوشیدن شلوار یک مسئله عادی شده باشد. ولی برای ما که سالها فکر و روحمان را در عالم دیگری غیر از این پستی‌ و دنائت‌ها سیر داده و زندگانی را با چشم خیال کاملاً پاک و منزه دیده‌ایم، حالا سرگرمی به این کثافت‌کاری‌هایی که به اسم کسب معاش بین مردم رایج است، کریه و تهوع‌آور است.

خوب فکر کن صبح تا شام مثل مورچه‌سواری به چپ و راست دویدن و مانند کرم‌های منجلاب در میان قازوران اجتماعی لولیدن، از تمام خصائل انسانی و خدمات نوعی و محبت فامیلی و عشق و مسرت روحانی چشم پوشیدن و شصت سال به این طریق به سر بردن و بالاخره حاصل زحمات و مجموع اندوخته‌ خود را به دیگران واگذاردن و مردن. آیا اینها را می‌شود خوب و ممدوح دانست و از عاملین آنها پیروی کرد؟ هزار بار بگو که خیالات ما واهی و افکارمان مهمل است ولی هرگز نمی‌توانی منکر شوی که زندگانی این طبقه از مردم به مراتب از افکار ما مهمل‌تر و بی‌معنی‌تر می‌باشد. درست است که تحصیل پول نهایت ضرورت را دارد اما فدا کردن احساسات معنوی و چشم‌پوشی از لذایذ طبیعی در راه آن، حقیقت مسلمی را برای سایه موهومی فدا کردن است.

پی‌نوشت: درست است که سالیان پیش این جملات را مرحوم مسعود در کتابش نوشته است؛ اما بهترین گویای احساس من از شیوه زندگی خیلی از کسانی است که این روزها به وفور در اطرافمان می‌بینیم. البته در این که ما مردمانی توجیه‌گریم شکی نیست؛ می‌توانیم بر هر دنائتی سرپوش بگذاریم، هر خلافی را بیزینس (با تأکید بر "ی" اول) بنامیم، هر پولی را پول نفت دانسته و حق مسلم خود بدانیم و هر جور که راحت‌تریم رفتار کنیم و برای آن توجیه بتراشیم تا حداقل وجدانمان نیز قلقلک نخورد؛ در نهایت هم اگر نتوانستیم به هیچ شکلی خود را قانع کنیم، زیر لب گوییم "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!" و خیال خود را راحت کنیم. ما حتی می‌توانیم در محل کار وبلاگ خود را به روز کنیم و در آن از فواید وجدان کاری بنویسیم و خم به ابرو نیآوریم و بگوییم ایراد از مدیریت است!

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

حرفی برای گفتن ندارم... حق با شماست

امیررضا تجویدی

سلام عادل خان یاد فیلم مردان چوب کبریتی ریدلی اسکات افتادم!!! جالب بود،البته که این کارها از نظر من و شما و سایر دوستان به شدت زننده خطاب می شوند،اما در جامعه امروز کار خیر و پسندیده هم خوانده می شوند!

نازی

باید بخوانمش.چقد این روزها هوا ابریست!!!

مریم

کلا زندگی داره روز به روز بدتر و تهوع آورتر میشه... وقتی بفهمی کسی که تا دیروز روی سرش قسم میخوردی هم شده همرنگ جماعت ....[ناراحت]

هیچکس

عادل جان دم خودت و قلمت گرم لذت بردیم از این وبلاگ خداییش ! مخصوصا پست قبلی که کلی دلمون رو تازه کرد که خدا را شکر گوش و هوش مردم به جاست و حواسشان خیلی بیشتر از این حرفها هست ! همین که این نهضت سبز وبلاگ نویسی هم هست خودش کلی هنر اس و برخی دوستان که مثل تو دستی در قلم دارند حقیقتا مکلفند به نوشتن میشه هر وقت آپ میکنی ما رو هم خبر کنی من هم به روزم

راهبه

گیریم که همه این کارها رو کردی آخرش چه طوری می خوای بمیرید؟؟؟؟!!!!!.... نحوه مردن این آدمها برایم بسیار سوال بر انگیز است....

نرگس

جالب بود. یک کم سرم خلوت شد حتما این کتاب و می خونم.

مجید

آدمیزاد خود خواه است خیلی.من شخصا اولین کلمه ای که با شنیدن انسان به ذهنم می رسد خودخواهی است. اینان نقد را رها نمی کنند و نسیه را بگیرند!

پرهام

حرص داشت این پست... کسی که اینطوری پول در میاره و زندگی میکنه اهل فکر کردن نیست! برای همین هیچ وقت نمی فهمه... کسی هم که فکر می کنه و عمل نمی کنه، اهل زندگی کردن نیست! برای همین بیشتر از بالایی نمی فهمه...

مهدخت

عیسی (ع) می فرماید : آنکه در قلیل خائن بود در کثیر هم خائن بود . پس چه جوری میشه به افرادی که برای کارهای خلافشون - هر چند به دید خودشون کوچک - دلیل می تراشند و شرعیش می کنند اعتماد کرد .