سفر

پنجشنبه صبح عازم سفری پنج روزه شدیم و طبیعتاً به اینترنت دسترسی نداشتم. دیشب که به تهران رسیدیم، با 113 نامه الکترونیکی (mail) و 625 وبلاگ و سایت خبری به روز شده در Google Reader مواجه شدم. فقط 5 روز که نباشی، حس می‌کنی فرسنگها از چرخش اطلاعات و اخبار دور بوده‌ای. با حرص و ولع خاصی به خواندن و پاسخ‌گویی آنها مشغول شدم. البته قطعاً تا مدتی سرگرم آنها خواهم بود. اما برایم یکی از مهمترین کارها گردگیری از این تخته دوست‌داشتنی و مجازی بود تا تازه بماند.

1- دیدن دو روستا در این سفر برایم لذت‌بخش بود؛ یکی جواهرده و دیگری ماسوله. جواهرده روستایی است در فاصله حدوداً 30 کیلومتری رامسر که در ارتفاعات واقع شده و در آب و هوای شرجی این روزهای رامسر، هوای بسیار دل‌انگیزی داشت؛ نسیم ملایم و مه فضای بسیار آرامش‌بخشی را ایجاد کرده بود. ماسوله روستایی کوهستانی در فاصله حدوداً 40 کیلومتری فومن نیز با معماری خاص و باد ملایمی که در آن می‌وزید، لحظات بسیار به یاد ماندنی را برای ما رقم زد. البته باز هم ای کاش‌ها شروع می‌شوند و صدای حسرت‌مان بالا می‌رود که چرا از ظرفیت‌های گردشگری کشورمان به خوبی استفاده نمی‌شود.

2- برخلاف شایعاتی که در تهران به گوش می‌رسد، مردم روستاها از اطلاعات نسبتاً به روزی برخوردارند و وقایع تهران و سایر شهرهای بزرگ را به دقت دنبال می‌کنند. به طوریکه روز یکشنبه اخبار وقایع نماز جمعه تهران با جزییات بین مغازه‌داران ماسوله رد و بدل می‌شد. برخی مواقع مطمئن می‌شوم که یک ماشین شایعه‌ساز هدایت شده تمایل دارد با گسترش برخی تحلیل‌های نادرست افکار عمومی را فریب دهد؛ مثلاً با پخش این شایعه که رأی مردم تهران و شهرهای کوچک با هم متفاوت است، حقایق را وارونه و اعتراضها را به تهران محدود کند؛ در حالیکه به گفته یکی از ناظران صندوق آراء در ماسوله از حدود 1200 رأی مأخوذه در این حوزه، 700 رأی به نام مهندس موسوی ریخته شده است.

3- 28 تیرماه را در ماسوله گذرانیدم و بالطبع فرصت نشد تا از نغمه غم‌انگیزم بنویسم. آقا رضای صباحی، حمید خان هامون، رضا رضایی‌منش، عمو خسرو و دهها شخصیت دوست‌داشتنی دیگر، یک سال است ما را با خاطراتش و اشک‌های بی‌حاصل تنها گذاشته ... اما هنوز طنین صدایش را می‌شنوم؛ " ... هر چی که باشه باید سبز باشه ... " آیا غیر از عمو خسرو کس دیگری بود تا بتواند من را با رنگ روح زندگی آشنا کند؟! اما افسوس که زود رفت. سهم او نیز یک که نه، هزاران یادش به خیر شد.

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام عادل جان همیشه به سفر, انشاالله که خوش گذشته من جواهر ده رفتم اما هنور ماسوله رو ندیدم, می گن عالیه اوضاع و احوالت خوبه؟ راستش تو این شرایط آدم جرات نمی کنه یه روسری سبز بپوشه... علاثه به رنگ سبز هم دردسری شده واسه خودش[سبز]

الهه

جواهر ده را بارها دیده ام،به نظرم آرامش بخش ترین جای دنیاست و گاهی انسان حاضر است زندگی اش را بدهد تا یک لحظه بوی نم و مه اش را دوباره تجربه کند. من هم ده روزی در سفر بودم و با بند دوم نوشته تان کاملا موافقم.

فرناز

سلام...با چند روز تاخیر رسیدن به خیر... بد نیست پاوه و توابع اش را ببینید که به هزار ماسوله مشهورند.البته بهارش بی نظیر است... جای عمو خسرو هم که همیشه خالی است... *عکس زیبایی است,برای من یک تصویر قدیمی با کلی خاطره دوست داشتنی را زنده کرد...

نوشی

سلام دوست خوبم رسيدن بخير اميدوارم هميشه روزوروزگاربروفق مراد باشه و سلامتي باشه و خوبي و خوشي . قلبت هميشه شاد و روحت هميشه سلامت ...[گل]

یلدا

پارسال وقتی در کمال ناباوری خبر از دست دادن خسرو شکیبایی را خواندم انگار چیزی در من فرو ریخت... هتوز انگار در بهت آن حادثه ام و وقتی روزی روزگاری .. خانه سبز.... هامون و یا هر کدام از یادگارهایش را می بینم ناگزیر آهی می کشم.... یادش به خیر..

مهدخت

فکر کنم اگر بیشتر عمرم رو در سفر بگذرونم باز دلم تنگ بشه برای سفر ...

باراني

سلام عادل عزيز خوبين؟ [گل] ممنون از لطفتون... حالا گاهي هم بذريم لوس شه ديگه... دله ديگه... [چشمک][گل]

راهبه

سلام 1نماز جمعه رو از دست دادی برادر؟؟؟؟ 2.مردم شمال کشور عزیزند....مثل همه جای ایران. اهل سیب زمینی هم نیستند 3. تو راه جواهرده، صفا رود نرفتید؟؟؟؟

مریم

سلام به به سفرت بخیر عمو عادل فکر می کنم این روزها هیچ چیزی مثل سفر به جاهای سر سبز و روستایی قشنگ نباشه!‌ دلم آب با سبزی و هوای خنک بهتر می شه!‌البته فکر کنم ماسوله این روزها دم کرده باشه ولی دیوارهای زرد و گلهای خوشگل آویزون و جورابها و عروسکهای بافتنی رنگی رنگی!‌خیلی زیبا هستند!‌ نمی دونم 28 تیر چرا غم انگیزه اما اینو می دونم گاهی غمگینی دل آدم رو رقیق تر می کنه و این یلی هم قشنگه!‌