انفعال تاریخی

در بین اطرافیانم ( و کمی با جسارت بیشتر، مردم ایران) رفتار خاصی توجه من را جلب کرده است. نمی‌دانم چرا مخالفت و اعتراض غالباً به صورت انجام ندادن و ترک فعل نمود پیدا می‌کند؛ در زندگی فردی یا اجتماعی و همچنین از کودکی تا بزرگسالی. مثلاً اگر پدر و مادر کودکی به قولشان عمل نکنند، بچه غذا نمی‌خورد یا تهدید می‌کند که دیگر به مهد یا مدرسه نمی‌رود. نمونه‌های اجتماعی-سیاسی زیادی موجودند که در حافظه تاریخی من ثبت شده و مرور آنها برایم آزاردهنده است. برای مثال اگر طیفی از مردم از روند دوران اصلاحات راضی نبودند، عدم رضایت خود را با شرکت نکردن در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری نشان دادند. (البته خیلی از انتخابات‌های سالیان اخیر را می‌توان چنین ارزیابی کرد. مجلس هفتم، مجلس هشتم، ریاست جمهوری ششم و ...) اگر از برنامه صدا و سیما راضی نیستم و آنها را در تعارض با منافع ملی می‌بینیم، روزه ندیدن صدا و سیما می‌گیریم و دیگران را هم به این ندیدن ترغیب می‌کنیم. (می‌دانم که بیان این جمله، نوعی خودزنی است!) چندین و چند نمونه دیگر می‌توان ذکر کرد که نارضایتی به شکل انجام ندادن و انفعال نمود پیدا کرده است. از این منظر اعتراضات به نتایج انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری یک تحول در رفتار اجتماعی مردم به حساب می‌آید. شاید بتوان چنین گفت که تجربه تاریخی مردم نشان داد که این انفعال کاملاً بی‌نتیجه بوده و برای آنها هیچ دستآوردی ندارد ؛ ... افسوس فراوان برای اینکه این درس تاریخی چنین هزینه هنگفتی بر جامعه تحمیل نمود؛ اگر در سالیان اخیر به جای خانه نشستن، خرد جمعی، جامعه را به سوی فعل دیگری سوق می‌داد، شاید چنین شرایطی حکمفرما نبود.

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

شاید حق با توئه.شاید دلیل حضور این دفعه اینه که هیچوقت حضور اینقدر ضروری نبوده و هیچ وقت مردم فکر نمیکردن وقاحت برای 1عده حدی نداره.به توصیه ات واسه خوندن وبلاگ دختر ترشیده هم عمل کردم ممنون.

راهبه

خب این بر می گرده به این که هر سیستم و وجنبشی که بخواهد به نتیجه برسد باید یک لیدر داشته باشد وگرنه سیستم دچار آشوب می شود. ما در بزنگاه های تاریخ همواره با معزل نبود راهنما مواجه بودیم و اگر هم راهنمایی بوده پروجکت لیدر بوده و نه پروسس لیدر بنابراین حرکت ها در پروژه های مختلف هیچ گاه باهم اتصال پیدا نمی کند چون رابطی بین آنها نیست...

شکلات تلخ

این تحول به سرخوردگی انزوا و شاید فعالیت های زیر زمینی منجر شده. در هر صورت به گمانم قرن ها تجربه برای خسته شدن یک ملت کافی باشه. و اما از عکس های دور هم جمع شدنتون. خوب شد من نیومدم چون به طور یقیین باید بر می گشتم ... چراش باشه برای بعد [نیشخند]

امید یگانه

سلام عادل جان[گل] متاسفانه همینطوره...[ناراحت] پ.ن: ممنون از لطف و محبت همیشگیت نسبت به من[خجالت][گل]

حسن

با حرف راهبه کاملا موافقم. وجود رهبر به خصوص در شرایط انقلاب (یا همون فتنه) از ضروریاته. خطبه 88 نهج البلاغه رو یه نگاهی بیاندازید! اصل ولایت فقیه باعث میشه که ما این مشکل شما رو نداشته باشیم. توجه به کلمه "اصل" همان ضرورت پروسس لیدر را نشان می دهد.

محمد صادق سمیعی

عادل منظورت از "در ضمن" و سه نقطه چی بود؟ قابل توجه سایر خوانندگان: شباهت نام فامیل من و صاحب بلاگ از این بابت که ما دو تا برادریم؛ نه پسر عمو یا یه هم چین چیزی! [عینک] در ضمن من بزرگترم... [مغرور]

محمد صادق سمیعی

تو همین صفحه و در پاسخ به بهنوش: "متأسفانه از پیامک استفاده نمی‌کنم که به بانک آن رجوع کنم؛ در ضمن ... ! " [متفکر]

رهگذر

حسن خدا شفات بده! در کنار دعاهایی که این روزها برای برگشتن عزیزان در بند به آغوش خانواده هایشان میکنم بررای سلامت عقلی امثال شما نیز دعا خواهم کرد!!!!

شکلات تلخ

حس بی پایان خواستن و اجبار به وقوع پیوستن .[چشمک]

سیاوش

برادرتون در ضمن... رو برای اون نظرتون گفتن که به شما تبادل لینک پیشنهاد کرده بود [نیشخند] ولی شما خودتم که روزه تلویزیون ندیدن گرفته بودی؟