شاید هم چنان نباشد برادر!

دوست ندیده عزیز، موسیو گلابی، در مطلب اخیرشون در مورد تفریحات محدود جوانان ایران و تنوع کم زندگی اونها نوشته بودند که با توجه به اختلاف نظری که با ایشون دارم، ترجیح دادم به جای نوشتن در بخش نظرات اون مطلب، در یک نوشته جداگانه به این موضوع بپردازم. البته صحبت کردن از قشر جوان در یک کشور وسیع با تنوع فرهنگی بسیار زیاد کمی سخته؛ اما منظور من از جوان بیشتر جوانان شهری هستند که با بسیاری از امکانات تکنولوژیک و غیرتکنولوژیک در ارتباطند. باز هم البته، در همین تهران، از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب، تنوع اقتصادی و فرهنگی زیاده و نمیشه خیلی راحت گفت جوانان تهرانی چنینند و چنانند؛ به هر حال در چنین حالتی باید یه حالت میانه‌ای رو در نظر گرفت و در مورد اکثریت این طیف وسیع صحبت کرد.

شاید این صحبت موسیوی عزیز درست باشه که بیشتر تفریحات ما، در رستوران و پارک و خیابان‌نوردی! و پاساژگردی خلاصه شده، ولی به نظر من این محدودیت به خاطر فقر فکری نسل ماست؛ ما از ظرفیت‌های تفریحی (هر چند کم) جامعه‌مون کمتر استفاده می‌کنیم و خیلی از جاهای دیدنی محل زندگی و اطرافش رو ندیدیم و شاید اصلاً اونها رو نشناسیم. آیا طبیعت تهران، اماکن باستانی و تاریخی، موزه‌ها و خیلی جاهای دیگه‌ای که من هم نمی‌دانم و ندیدم، رو می‌شناسیم و سراغش رفتیم؟ آیا تنبلی ما باعث نشده، برای تفریحمون هم دنبال کارهای دم‌دستی و راحت‌تر بریم؟ موسیو جان! باور کن؛ ما در خوشگذرانیمون هم راحت‌طلبیم و حال و حوصله خیلی کارها رو نداریم.  گفتی کتابخونه! همین کتابخونه ملی که آقای خاتمی عزیز پایه‌گذاری کرد رو دیدیم؟! اصلاً سرانه مطالعه در کشورمون چقدره!؟ خود شما یا خود من؛ چند تا کتاب نخونده تو کنابخونه‌مون داریم!؟ البته قبول دارم که از یه سری تفریحات محرومیم و لذت انجام خیلی از کارها رو بدون استرس و دردسر نمی‌بریم. اما بقیه چی؟!؟! از پارک‌ها چه استفاده‌ای می‌بریم؟ ... بماند! موضوع دیگه اینه که فکر نکنم هیچ جای دنیا مثل ایران باشه که مردم اینقدر دنبال تفریحات باشند. شما در همین تعطیلات به جاده‌ها یه سری بزنید و تعداد اتومبیل‌ها را ببینید! همه دنبال یه روز تعطیلیند که سریع با یه مرخصی استعلاجی دو سه روز راهی شمال و جنوب و این ور و آن ور بشن. راستی! تعداد سفرهای سالیانه ما چند تاست؟ دوستی که مثل ما مشکل سربازی نداشت! نقل می‌کرد که در سفری با یک هلندی هم‌کلام شده؛ جوان هلندی با ذوق می‌گفته:"امسال بسیار سال خوبی بود که تونستم سه روز به سفر بیام و بتونم تو این سفر ماهی‌گیری کنم؛ آخه سه سال بود که سفر نرفته بودم!" چند نفر رو دور و برتون میشناسید که تو این نه ماهی که از سال 88 گذشته سفر نرفته‌اند؟! باز هم قبول که دردسرهایی که به ما تحمیل میشه تا یه کوفتی رو با خودم جایی ببریم خیلی زیاده؛ یا تا جایی پات رو میذاری یکی پیدا میشه و نسبتت رو با تک‌تک همراهات می‌پرسه تا مبادا حلالی حروم بشه! ولی باور کن موسیو جان؛ اینجوری‌ها هم که ماها غر می‌زنیم نیست؛ البته به نظر من دلیل این نارضایتی همیشگی شاید همون محدودیته باشه که با این همه پارتی و مهمونی و شب‌نشینی و سفر و هزاران گفتنی و ناگفتنی دیگه، باعث میشه خیلی از ما فکر کنیم یه چیزی کم داریم؛ شاید چون آزادی لازم رو نداریم!

/ 29 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسمن

امیدوارم سفر خوش گذشته باشه عادل عزیز ... جاتون خالی بود .

بارانی

سلام عادل عزيز [گل] من پست دوست عزيزمون رو نخوندم... خودم به شخصه فکر مي‌کنم که تفريحات بايد لذت‌بخش باشه.... وقتي شما هر ۲ ماه يکبار هم بري سفر يا مهموني يا... ولي نتوني حتي براي يک بار از بودن در شرايطتت لذت ببري، پس در اصل نتونستي تفريح کني.. فقط تلاش کردي که تفريح کني [لبخند][گل][گل][گل]

فرشته(آخرین پرواز)

سلام آقا عادل: من اتفاقی به وبلاگ موسیو گلابی رفتم. متنشان را که خواندم خیلی دوست داشتم نظر بگذارم، ولی فکر کردم نظرم از یک کامنت بیشتر است در این میان کامنت شما را دیدم که دقیقا همین نظر را داشتید و با خواندن این پستتان به اشتراک نظر نسبیمان بیشتر پی بردم. دوست( به قول شما) نادیده من ، من با تجربه بسیار اندکی که از زندگی در فرانسه و سفرهای کوتاهی به کشورهای اروپایی همسایه فرانسه داشته ام دقیقا به این نتیجه رسیده ام که ما شادی کردن را بلد نیستیم و نه اینکه امکان شاد بودن را نداشته باشیم. مگر فرانسوی ها در طول یک سال چند بار شانزلیزه را با دوست یا ... طی میکنند، برعکس آنها برای شادی کردن حضور دوستانی از جنس مخالف را ضروری نمی دانند، برای لذت بردن از حضور دوست دختر یا پسرشان برایشان اتوبوس و مترو و حیات دانشگاه یا شانزلیزه فرقی نمی کند. فرانسوی هایی که من در این مدت دیدم بیشترین تفریحشان این است که با پولی که با کار زیاد به دست آورده اند و با جمعی که دوستشان دارند گر شده فقط یک فنجان قهوه بخورند ولی ساعتها حرف بزنند و لذت ببرند. گفتنی ها زیادند فقط کاش روزی برسد که خودمان را کمتر از دیگران ندانیم. از دیدن وب

فرشته(آخرین پرواز)

سلام آقا عادل: من اتفاقی به وبلاگ موسیو گلابی رفتم. متنشان را که خواندم خیلی دوست داشتم نظر بگذارم، ولی فکر کردم نظرم از یک کامنت بیشتر است در این میان کامنت شما را دیدم که دقیقا همین نظر را داشتید و با خواندن این پستتان به اشتراک نظر نسبیمان بیشتر پی بردم. دوست( به قول شما) نادیده من ، من با تجربه بسیار اندکی که از زندگی در فرانسه و سفرهای کوتاهی به کشورهای اروپایی همسایه فرانسه داشته ام دقیقا به این نتیجه رسیده ام که ما شادی کردن را بلد نیستیم و نه اینکه امکان شاد بودن را نداشته باشیم. مگر فرانسوی ها در طول یک سال چند بار شانزلیزه را با دوست یا ... طی میکنند، برعکس آنها برای شادی کردن حضور دوستانی از جنس مخالف را ضروری نمی دانند، برای لذت بردن از حضور دوست دختر یا پسرشان برایشان اتوبوس و مترو و حیات دانشگاه یا شانزلیزه فرقی نمی کند. فرانسوی هایی که من در این مدت دیدم بیشترین تفریحشان این است که با پولی که با کار زیاد به دست آورده اند و با جمعی که دوستشان دارند گر شده فقط یک فنجان قهوه بخورند ولی ساعتها حرف بزنند و لذت ببرند. گفتنی ها زیادند فقط کاش روزی برسد که خودمان را کمتر از دیگران ندانیم. از دیدن وب

ملدیس

تنها گاهی حرف دوستانی چون تو مرا به ادامه امیدوارمی سازد....

رامين سميعي !!!

باز هم يك سميعي عجيب و غريب ديگه !!! والبته عاقل و جالب دوست داشتني ... خوشحال شدم مطالب وبلاگتو خوندم ... برات آرزوي موفقيت ميكنم ... باي ...

ارام

کاملا با نظرت موافقم در این مووووووووووووورد کاملا ممنون که به یادمون هستین باور کن رفتن از دنیای مجازی سخت تر شده از ترک کردن دنیا برامون اشنالله این ارزوی رو به حقیقت تبدیل میکنم سفر دسته جمعی رو میگم سربازی هم اگر بتونی این مدت رو مفید بگذرونی چیز خیلی بدی نیست

سارا

سلام داداشی من برگشتم و دلم برات تنگ شده بود. ای بابا تفریح گفتی و کردی کبابم. من هم معتقدم کاش می شد نقطه نقطه کشورمون رو ببینیم و جاهایی رو که ندیدیم و بشناسیم. من یه همکار دارم که هر چند وقت یه باری می ره یه شهرستان و برای ما هم جای سواله که مثلا فلان شهرستان چه جایی واسه دیدن داره و وقتی می آد کلی از جاهای قشنگش تعریف می کنه و که آدم اصلا باورش نمی شه.