غمگینم!

نمی‌دونم چه جوری از دلتنگی امروزم بگم؛ از غمی که تو دلم نشسته و بسیار هم آزارم میده ... نمیشه گفت؛ دوستی رازی رو به من گفته، بعضی‌ از دوستان مشترکمون هم این نوشته رو می‌خونند و دلم نمی‌خواد کسی بویی ببره ... اصلاً رازیه که شاید بی‌نام و نشون گفتنش هم درست نباشه، یه جور دیگه بگم! خیلی از حقایق تا وقتی که در حد شنیده است، حجمش قابل درک نیست؛ نمی‌تونی درک کنی وقتی یکی از عزیزانت جوون‌مرگ میشه چه فاجعه‌ای تو خانواده اتفاق میفته؛ نمی‌تونی بفهمی که وقتی یکی از نزدیکانت رو اعدام می‌کنند (به هردلیل، قصاص، قاچاق یا هر چیز دیگه) چه حس بدی خواهی داشت و چقدر سخته که بتونی با قضیه کنار بیایی؛ نمی‌تونی عمق فاجعه رو بفهمی که چقدر دردناکه که خودت یا نزدیکانت تو ک.ه.ر.ی.ز.ک یا هر جای دیگه مورد تعرض قرار گرفته باشید؛ نمی‌تونی درد مادری رو بفهمی که فرزند جوونش سرطان یا بیماری صعب‌العلاجی گرفته و داره جلوی چشمش ذره ذره آب میشه؛ خیلی دردهای بزرگ هستند که ما فقط با گفتن یه "خدا نکنه!" ، "زبونتو گاز بگیر" ، "استغفرالله!" ، "طفلکی!" ، "خدا صبرشون بده!" یا چیزهای مشابه دیگه، از فکر کردن بهشون فرار می‌کنیم. من هم سعی می‌کنم کمتر به چنین بحرانها و غمهای بزرگ فکر کنم و بیشتر با انرژی مثبت به زندگی نگاه کنم. برای همین دیروز که فهمیدم یکی از دوستان عزیزم، نغمه غم‌انگیزی تو زندگیش داره که شاید با شرایط موجود خیلی طول بکشه تا حل شه و احتمالاً هم حل نشه، خیلی به هم ریختم؛ اصلاً روز خوبی نداشتم و شب هم خواب‌های آشفته دیدم. باورم نمیشه که اینقدر غم میتونه نزدیکم و در دلهای بزرگ اطرافیانم باشه  و من بی‌خبر؛ شاید ظاهر آروم و دل مطمئن اون عزیز باعث شده خم به ابرو نیآره، شاید هم خدا غم و صبر رو با هم داده، شاید ... ولی هر چی که باشه فکر می‌کنم عینیت محرومیت‌ها و کمبودها خیلی خیلی از تصورات ذهنم فاصله دارند و من از درک حس و حال این جوون دوست‌داشتنی ناتوانم ... همین بیشتر ناراحتم میکنه!

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

شاید هم دردی بهترین التیام دهنده ی نغمه غم انگیز دیگران باشد...شاید!باید با همانی که آن بالاست و ما را می شنود درد دل گفت...این روزها همدرد غم خود من هم,همان آرامش معركه است كه ما را مي بيند از آن بالا!

هِرا

از این اتفاقها همیشه هست... برای همه.... فقط وقتی تو زندگی دیگران میبینیم اینقدر برامون دوره که وقتی برای خودمون اتفاق می افته باور نمیکنیم.

موج سودا

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند،

جوجو

میدونی بلاها زیادند و ممکنه برای هرکسی پیش بیاد اما صبر تنها واکنشی هست که میتونیم در برابرش اعمال کنیم حقیقت اینه که دنبا کوتاه تر از اونه که بخواهیم به غصه ها فکر کنیم به همین خاطر هست که ما برای غم های افراد دور زیاد متاثر نمیشیم و بیشترین زمانی که بهشون فکر کنیم شاید 5دقیقه بیشتر نباشه مطمئنا تو انتظار نداری که همه مشغول غصه خوردن برای دیگران باشند البته آدم باید در هر شرایطی متواضع باشه و فکر نکنه که اتفاقات ناگوار فقط برای دیگرانه!!!

مریم

بلاها برای همه پیش میان و من نفهمیدم هنوز هم حکمت اینو که چرا وقتی میان از در و دیوار به سر آدم می بارن... همیشه وقتی در جواب آدمی میگن میفهمم. من خودمم عین این روزها رو گذروندم میگم: نه! تو درک نمی کنی! ضعف و قدرت آدم ها و کیفیت و کمیت مشکلاتشون خیلی با هم متفاوت هستش. حتی وقتی خودمون هم مشابه یه مشکلی رو گذروندیم بازم طرف مقابل رو با همون مشکل درک نمی کنیم

نرگس خرقانی

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ/ هفت رنگش می شود هفتاد رنگ[لبخند]

مهدخت

صبر . اونم صبر جمیل . و توکل به خدا . شاید چاره درد باشه .

شکلات تلخ

آن ها که مرده اند خیلی چیز ها را نمی بینند چه کسی می داند شاید چیزهایی هزار بار نورانی تر را می بینند. دنیا وحشتناک است. این زمان . این مکان. [ناراحت]

یلدا

می فهمم چی می گی... گاهی هر کدوم از ما غمی داریم.. ولی به هر حال باید زندگی کرد.. زندگی با تمام غم ها و سختی ها جریان دارد... آره باید صبر داشت....